شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠١ - قسم غلام در صدوق و وفاى يار خود از طهارت ظن خود
غائى كه نخست در ذهن مهندس آمد، عرضى بود و از ميان رفت، اما نتيجه آن عرض، خانه كه جوهر است پديد گرديد.
|
زاده از انديشههاى خوب تو ولدان و حور |
زاده از انديشههاى زشت تو ديو كلان |
|
|
سِرِّ انديشه مهندس بين شده قصر و سرا |
سِرِّ تقدير ازل را بين شده چندين جهان |
|
|
واقفى از سرّ خود از سِرِّ سِر واقف نهاى |
سِرِّ سِر همچون دل آمد سِرِّ تو همچون زمان |
|
(ديوان كبير، ب ٢٠٤٣٦- ٢٠٤٣٨)
|
اوّل فكر آخر آمد در عمل |
بنيت عالم چنان دان در ازل |
|
|
ميوهها در فكر دل اوّل بود |
در عمل ظاهر به آخر مىشود |
|
|
چون عمل كردى شجر بنشاندى |
اندر آخِر حرفِ اوّل خواندى |
|
|
گر چه شاخ و برگ و بيخش اول است |
آن همه از بهر ميوه مُرسَل است |
|
ب ٩٦٩- ٩٦٦ أوّل فكر: در مثل است «أوَّلُ الفِكرِ آخِرُ العَمَلِ.» (امثال و حكم) و اين بدان معنى است كه علت غائى نخست در انديشه پديد مىآيد ولى تحقق آن پس از سه علت ديگر است.
بِنيَت: بِنيَه، بنا، نهاد.
فكر دل: انديشه.
در آخر حرف اول خواندن: به انديشه نخستين رسيدن. انديشه نخستين را تحقق بخشيدن.
مُرسَل: فرستاده. در اينجا كنايت از پديد شده است. اين چهار بيت بيان علل چهارگانه است به اختصار، و توضيح آن گذشت.
|
پس سِرى كه مغز آن افلاك بود |
اندر آخر خواجه لَولاك بود |
|
|
نَقل اعراض است اين بحث و مقال |
نَقل اعراض است اين شير و شگال |
|
[١]
|
جمله عالم خود عرض بودند تا |
اندر اين معنى بيامد هَل أتَى |
|
|
اين عرضها از چه زايد؟ از صُوَر |
وين صُوَر هم از چه زايد؟ از فِكَر |
|
[١] در نسخه اساس، كلمه« شغال» بالاى« شگال» نوشته شده است.