شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٤ - انكار فلسفى بر قرائت إن أصبح ماؤكم غورا
خطر: بزرگى، عظمت.
منطقى: آن كه با علم منطق سر و كار دارد. آن كه با تصور و تصديق (در مبحث مهم منطق) آشناست، و استدلال خود را بر اساس ترتيب مقدمات (صغرى و كبرى) مىنهد تا نتيجه گيرد. منطق وسيله فيلسوف است براى دريافتن حقيقت اشيا.
مُستَهان: خوار، بىمقدار.
ناپسند: خوش نيامدن.
كلند: كلنگ.
شير مرد: استعارت از ولى خدا، مرد كامل.
طپانچه: سيلى.
شقى: بد بخت.
صادق: راستگو.
فايض: جوشان، بر آينده.
مرحوم فروزانفر در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ٥٦- ٥٨) حكايتهايى را كه مفسران در ذيل اين آيت آوردهاند نوشته است. محتمل است مآخذ مولانا شرحى باشد كه در تفسير ابو الفتوح است: «در آثار مىآيد كه يكى از زنادقه بگذشت به يكى كه مىخواند قل أَ رَأيتُم إن أصبَحَ ماؤُكُم غَوراً فَمَن يأتِيكُم بِماءٍ مَعِينٍ، گفت رِجالٌ شِدادٌ وَ مَعاوِل حِدادٌ: مردان قوى و كلنگهاى تيز. به شب بخفت آب سياه در چشم او آمد.
هاتفى آواز داد كه بيار آن مردان سخت و آن كلنگهاى تيز را تا اين آب بگشايند.» مولانا چنان كه عادت اوست با درستى و نادرستى داستان، نيز اينكه اين داستان در آغاز چه و از كه بود كارى ندارد. و در پىِ گرفتن نتيجهاى است كه خود مىخواهد. در اينجا مقصودش اين است كه دانشمند نبايد بدان چه فرا گرفته مغرور شود، بخصوص در آن چه مربوط به شناخت حقيقت جهان و يافتن سِرِّ كار خداى عالميان است.
|
گر بناليدى و مُستغفِر شدى |
نورِ رفته از كرم ظاهر شدى |
|
|
ليك استغفار هم در دست نيست |
ذوقِ توبه نُقل هر سر مست نيست |
|
|
زشتى اعمال و شومىِّ جُحود |
راه توبه بر دل او بسته بود |
|
|
از نياز و اعتقاد آن خليل |
گشت ممكن امر صَعب و مُستحيل |
|