شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٣ - آفت تأخير خيرات به فردا
واهى: سست.
عُرَى: جمع عروة: دستاويز.
سوزيدن: سوزاندن.
كور بودن: كنايت از درك نكردن، ندانستن.
برگ: توشه.
برگ بىبرگى: توانِ رها كردن تعلّقات.
|
پاى اين ميدان ندارى جامه مردان مپوش |
برگ بىبرگى ندارى لاف درويشى مزن |
|
(سنايى)
|
غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود |
ز هر چه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است |
|
(حافظ) شدن: رفتن.
شادى افزودن غم:
|
چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد |
ما به اميد غمت خاطر شادى طلبيم |
|
(حافظ)[١] آن كس كه عاشق ديدار است، خطرهاى راه را به جان خريدار است. مال و منال را وزنى نمىنهد و هر چه دارد در راه حق مىدهد، حتى از دادن جان هم مضايقت ندارد چه، اين نقصها امتحانى است او را تا ميزان شكيبايى او معلوم گردد. چنان كه در قرآن كريم است: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ: و شما را مىآزماييم به اندكى ترس و گرسنگى و كاهش خواستهها و جانها و ميوه و مژده ده شكيبايان را.» (بقره، ١٥٥) آن كه مال و خواسته را ارج مىنهد به دستاويز سست چنگ در زده و از پاداش خدا غافل است، اما عاشق ديدار از رنج بردن در راه رسيدن به دوست لذت مىبرد و مرگى را كه ديگران از او بيم دارند استقبال مىكند، چنان كه امير مؤمنان (ع) فرمود: «به خدا
[١] يادداشت دكتر على محمد سجادى