شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤ - مقدمه مولانا
شد: شود. مضارع (محقق الوقوع، به صيغه ماضى به كار رفته است.)
|
فكر بلبل همه آن است كه گل شد يارش |
گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش |
|
(حافظ) ضياء الحق حسام الدين: حسن بن محمد بن اخى ترك (٦٢٢- ٦٨٤ ه. ق)، پس از مرگ پدر حالى كه هنوز مراهق بود به خدمت مولانا آمد. مولانا او را تربيت كرد و به مقامى رسيد كه وى را بر نزديكان خود مقدم مىشمرد. حسام الدين در سرودن مثنوى مؤثر بوده است، چنان كه اين موضوع از جاى جاى كتاب پيداست و او با همكارى ديگران سرودههاى مولانا را مىنوشتند. (نگاه كنيد به: زندگانى مولانا جلال الدين، نوشته بديع الزمان فروزانفر، و ديگر مآخذ) عنان باز گردانيدن: بر گشتن، باز گشتن.
معراج: اسم آلت عربى از مصدر عروج، به معنى بالا رفتن است. معراج در لغت به معنى نردبان است، و در تداول مسلمانان از اين كلمه بيشتر بر شدن رسول اكرم ٦ به آسمان مقصود است. معراج حقايق: اضافه مشبه به به مشبه. به معراج حقايق رفتن: در پى دريافتن و كشف حقيقتها بودن. از عالم ناسوت بريدن و به عالم لاهوت متوجه شدن.
كَفتن: شكافتن، از هم باز شدن.
|
گلى بد كه همواره كفته بدى |
به گرما و سرما شكفته بدى |
|
(گرشاسب نامه، به نقل از لغتنامه) از دريا به ساحل باز گشتن: كنايت از حالت استغراق و بىخودى به حالت صحو بر گشتن.
از عالم وحدت به عالم كثرت توجه كردن.
صَيقَل: روشن كننده، روشنگر.
استفتاح: مصدر باب استفعال از ثلاثى فتح (گشودن). استفتاح در لغت، پيروزى جستن و نصرت خواستن است نيز گشودن و گشودن خواستن و آغاز كردن. روز استفتاح: در لغتنامه بدون ذكر مأخذ آمده است كه: «آن روز پانزدهم رجب است.» و نيكلسون از لين آرد كه «استفتاح الذكر آن نمازى است كه درويش پيش از آغاز ذكر خواند.» ولى با توجه بدان چه از شمس منقول است «استفتاح از اول مىبايد نه موقوف امروز معين