شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٢ - كلوخ انداختن تشنه از سر ديوار در جوى آب
مُمتحن: آزرده.
خشت انداز و خشت كن: هر دو صفت كسى است كه بر بالاى ديوار بوده است.
دست داشتن از چيزى: باز ايستادن.
سَماع: شنيدن.
رُباب: از آلات موسيقى همانند تنبور. به شكلهاى گوناگون (مثلث يا مربع شكل با تارهايى از هفت تا دوازده با دستهاى كوتاه و آن را با دست يا با مضراب مىنواختهاند. (قاموس الموسيقى العربية، ص ٨٢) بانگ اسرافيل: بانگى كه اسرافيل در صور دمد تا مردگان زنده شوند. و اين بانگ دوم است. در بانگ اول زندگان بميرند.
|
همچو اسرافيل كآوازش به فن |
مردگان را جان در آرد در بدن |
|
١٩١٦/ ١ تَحويل: گرديدن، انتقال يافتن.
رَعد: تندر.
نگار: نقش، زيبايى.
ايّامِ زَكات: روزهايى است كه در آن روز مالداران كه مال آنان به حدّ نصاب زكات رسيده، زكات آن را به مستحقان بپردازند. زكات گندم، جو، و خرما معمولًا در پاييز كه محصول به دست آيد پرداخته مىشود، و زكات نقدينه را پس از پايان سال، و زكات عيد فطر را در نخستين روز ماه شوال دهند.
محبوس: زندانى.
دَم رحمان از يمن: اشارت است به حديثى كه از رسول ٦ نقل كردهاند كه «إنِّى لَأَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمنِ مِن جانبِ اليَمَن.» (احاديث مثنوى، ص ٧٣، از احياء علوم الدين) «أجِدُ نَفَسَ رَبِّكُم مِن قِبَلِ اليَمَن.» (سفينة البحار، ج ٢، ص ٧٣٥؛ ج ١، ص ٥٣) و اين حديث را در باره اويس قرنى كه از مردم يمن است آوردهاند. اين حديث از زمره برخى حديثهاست كه يمانيان براى مفاخره با قيسيان بدان استشهاد كردهاند. چه، يمانيان كه سپس انصار لقب گرفتند پس از جنگهاى عراق و روى كار آمدن معاويه و امويان مقهور گرديدند، و قيسيان به تحقير آنان پرداختند. در اين دوره حديثهايى مىبينيم كه برخى در