شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٧ - پرسيدن موسى از حق سر غلبه ظالمان را
|
اه كه چون دل دار ما غم سوز شد |
خلوت شب در گذشت و روز شد |
|
|
جز به شب جلوه نباشد ماه را |
جز به دردِ دل مجو دل خواه را |
|
|
ترك عيسى كرده خَر پروردهاى |
لاجرم چون خر برون پَردهاى |
|
|
طالع عيسى است علم و معرفت |
طالع خر نيست اى تو خر صفت |
|
|
ناله خر بشنوى رحم آيدت |
پس ندانى خر خرى فرمايدت |
|
|
رحم بر عيسى كُن و بر خَر مكن |
طبع را بر عقل خود سرور مكُن |
|
|
طبع را هِل تا بگريد زار زار |
تو از او بستان و وام جان گزار |
|
|
سالها خر بنده بودى بَس بود |
ز آن كه خر بنده ز خر واپس بود |
|
ب ١٨٤٥- ١٨٣٨ اه: (اسم صوت) دريغا، اسفا.
غم سوز: زداينده غم، برنده غم، و اين كنايت از حالتى است كه بدو دست داده است و اين حالت را استغراق گويند. و استغراق غوطهور شدن در توجه به معشوق است. چنان كه جز از او خبر ندارد.
|
تا چو مستغرق شوم در بحر ژرف بىخودى |
سر به سر دريا بود نى جوى ماند و نه غدير |
|
(عراقى، مجموعه آثار، ص ١٠) در اين حالت عاشق از هر رنجى فارغ است.
خلوت شب: كنايت از وقتى كه غير را در آن راهى نيست.
جز به درد دل ...: اشارت است به حديث «أنَا عِندَ المُنكَسرةِ قلوبهم.» (نگاه كنيد به: شرح بيت ١٧٥٢/ ٢ به بعد) ترك عيسى كردن: نظير آن چه سعدى گفته است:
|
همىميردت عيسى از لاغرى |
تو در بند آنى كه خر پرورى |
|
(بوستان، ب ١٧٢٧) برون پرده بودن: به عالم معرفت و روح راه نيافتن. چنان كه خر را بر درگاه بندند و به درون راه ندهند.
طالع: نگاه كنيد به: شرح بيت ١٧٠٤/ ٢