شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠١ - ترسانيدن شخصى زاهدى را كه كم گرى تا كور نشوى
|
تُرك چون باشد بيابد خرگهى |
خاصه چون باشد عزيز درگهى |
|
ب ٤٥٤- ٤٤٣ عَمل: كار، طاعت، رياضت، آن چه سالك براى رضاى خدا كند.
خلل: تباهى.
عيسى: استعارت از عنايت حق تعالى، و عيسى را از آن جهت استعارت آورده است كه كور مادرزاد را بينا مىكرد و در اينجا چشم و كورى آن مورد بحث است.
چپ رفتن: به راه باطل رفتن، از راه خدا كه راه راست است به يك سو شدن.
راست: صفت چشم است. چشم راست: چشمى كه درست بيند، ديده حقيقت بين.
عيسى روح: اضافه مشبه به به مشبه.
ناصر: يار. ياريگر.
بيگار: كار بىاجرت و بيگار تن. در اينجا به معنى رنج جسم است. (با پرورش جسم روح را ميازار.)
|
گفت عيسى يا رب اين اسرار چيست |
ميلِ اين ابله در اين بيگار چيست |
|
١٤٩/ ٢ تن پر استخوان: تنى كه در او عشق الهى نيست.
|
سينه خالى ز مهر گل رخان |
كهنه انبانى بود پر استخوان |
|
(شيخ بهايى، نان و حلوا، ص ٥) انديشه معاش: تشويش گذران زندگى. (در فكر گذران زندگى مباش: غم روزى مخور.) بر درگاه بودن: كنايت از به ياد خدا بودن، در عبادت و ذكر خدا به سر بردن.
ترك: استعارت از روح.
خرگه: خرگاه. خيمه، جاى آسايش. (اختصاص ترك از آن جهت است كه تركان زير چادر به سر مىبردند.) در بيتهاى گذشته سخن از گريه صادقانه بود و اثر آن. در اين حكايت گويد زندگانى جسمانى و آن چه بر اين زندگى مترتب است، مقدمهاى است براى زندگانى معنوى و تقويت روح عقلانى. چنان كه ديده براى آن است كه از ديدنيها عبرت گيرد و آن چه را به صلاح معاد است بگزيند. و گوش براى شنيدن سخنان حق است، و دست و پا براى آماده