شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٠ - امتحان كردن خواجه لقمان زيركى لقمان را
امتحان كردن خواجه لقمان زيركى لقمان را
|
نه كه لقمان را كه بنده پاك بود |
روز و شب در بندگى چالاك بود |
|
|
خواجهاش مىداشتى در كار پيش |
بهترش ديدى ز فرزندان خويش |
|
|
ز آن كه لقمان گر چه بنده زاد بود |
خواجه بود و از هوا آزاد بود |
|
ب ١٤٥٦- ١٤٥٤ لُقمان: بيشتر مفسران گفتهاند حكيم بود، نه پيغمبر. ابو الفتوح نويسد: تنها عِكرِمه گفته است پيغمبر بود. گفتهاند چون اخلاص ورزيد خدا حكمت را در دل او نهاد.
گويند معاصر داود (ع) بوده است. از او سخنان حكمت آميز آوردهاند و سوره سى و چهارم از سورههاى قرآن به نام اوست. (براى آگاهى از شرح حال او نگاه كنيد به:
تفسيرها، و نيز لغتنامه دهخدا) شرح حال لقمان و داستان خوردن همكارانِ او ميوه را، و تهمت بر لقمان نهادن همانند است با آن چه در باره ايزوپ نوشتهاند. (بحر در كوزه، ص ١٨٤) در كار پيش داشتن: او را بر ديگر بندگان مقدم داشتن. كار را به عهده او واگذاردن.
بنده زاد: طفلى كه از بندهاى در خانه مالك بنده متولد شود. اين طفل بنده مالك است.
از هوا آزاد بودن: پيرو هوا نبودن. عارفان در كشتن هوا به غايت جهد مىكردند. نقل است كه شيخ (ابن خفيف) را مسافرى رسيد خرقهاى سياه پوشيده و شملهاى سياه بر سر. شيخ را در باطن غيرتى آمد. چون مسافر دو ركعتى گزارد و سلام كرد، شيخ گفت يا اخى چرا جامه سياه دارى. گفت از آن كه خدايانم بمردهاند، يعنى نفس و هوا. (تذكرة الأولياء، ذيل حالات ابن خفيف) به مناسبت جمله آخر چنان كه عادت اوست داستان زير را عنوان مىكند.
|
گفت شاهى شيخ را اندر سخن |
چيزى از بخشش ز من درخواست كن |
|
|
گفت اى شه شرم نايد مر تو را |
كه چنين گويى مرا؟ زين برتر آ! |
|