شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٨ - عتاب كردن حق تعالى موسى را
پاچپله در افغانستان به معنى كفش و پا افزار امروز هم مستعمل است. (امثال و حكم، ج ٢، ص ٧٨٨، پاورقى) در هندوستان كفش سرپايى را «چپلا» و «چمپل» گويند.
قلاوزى: (از قلاوز+ «ياء» مصدرى) راهبرى، راهنمايى.
جامه چاك: لباس دريده. صوفيانى كه از شور عشق خرقه بر تن مىدرند. در اين بيت مقصود كسانى است كه در عشق حق غرقاند و از خود خبر ندارند.
ملّت: كيش، دين.
مهر: شارحان آن را به ضمّ اول ضبط كردهاند و گويند مقصود از «مهر» نقش است و لعل اگر بىنقش باشد از بهاى آن نكاهد، و اين بدان معنى است كه لعل چون زر و سيم نيست كه با نقش بها يابد، بلكه بىنقش هم بها دار است. ليكن مىتوان مهر را به كسر اول خواند. چنان كه مىدانيم به عقيده طبيعىدانان پيشين آفتاب بايد بر كانى كه سنگ لعل در آن است بتابد تا سنگ پرورش يابد و لعل شود. در اين بيت مىگويد رياضت براى كسانى است كه بايد بكوشند تا خود را به اصل برسانند، اما واصلان را رياضت نيست چنان كه آفتاب بايد بر كان بتابد تا سنگ لعل شود. اما سنگى كه از سنگى رسته و لعل شده ديگر نيازى به آفتاب ندارد.
عشق در درياى غم: عشق در اين بيت به معنى عاشق است. عاشق اگر در درياى غم غوطهور است چون غم او در راه معشوق است، از آن غم بىخبر است.
در بيتهاى پيش سخن اين بود كه آن چه بر درگاه حضرت حق جلّ و علا پذيرفته مىشود، اخلاص بنده است در گفتار و كردار. در مطاوى سخنان مولانا و در گفتار مشايخ از اين مقوله فراوان سخن آمده است. بديهى است الفاظ قالبهاى معانىاند، اما آن جا كه توجه به معنى باشد لفظها را بهايى نيست. مطابق قاعدههاى صرفى و نحوى گفته شود يا خطا باشد و خلاف قاعده.
|
آن بلال صدق در بانگ نماز |
حَىَّ را هىَّ همىخواند از نياز |
|
|
تا بگفتند اى پيمبر راست نيست |
اين خطا اكنون كه آغاز بناست |
|
|
اى نبىّ و اى رسول كردگار |
يك مؤذّن كو بود افصح بيار |
|
|
عيب باشد اوّل دين و صلاح |
لحن خواندن لفظ حَىّ عَل فلاح |
|
|
خشم پيغمبر بجوشيد و بگفت |
يك دو رمزى از عنايات نهفت |
|