شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٠ - انكار كردن موسى
چارق: (تركى) چارغ، پاى افزار.
محتشم: بزرگوار.
دستك: مصغر دست و تصغير در اينجا افاده محبت كند.
هيهى و هيهاى: (اسم صوت) فرياد، ناله، آواز.
|
پيش آرد هى هى و هيهات را |
وز لويشه پيچد او لبهات را |
|
١٥٨/ ٥ نَمَط: گونه.
مُدبَر: بخت بر گشته.
فُشار: بىهوده گويى، هذيان.
پنبه در دهان فشاردن: كنايت از خاموش شدن.
ديبا: حرير. ديباى دين: اضافه مشبه به به مشبه.
پا تابه (پاى تابه): پا پيچ، مچ پيچ.
بسيارى از كوته بينان در مخيله خود خداى تعالى را- جل شانه- همچون مخلوقى مىپندارند. در اسلام گروهى بودهاند كه خدا را جسم مىپنداشتند و به نام «مجسمه» معروفاند. سيد جزايرى در مباحثه مالكى و حنبلى نويسد: «مالكى به حنبلى طعن مىزند كه مذهب تو اين است كه خدا جسم است بر عرش نشسته و به قدر چهار انگشت از عرش بالاتر است. هر شب جمعه پائين مىآيد به آسمان دنيا بر الاغى سوار است و علماى حنابله بر پشت بامهاى مساجد معالف مىسازند و كاه و جو در آنها مىگذارند كه الاغ خداى ايشان بخورد.» (ترجمه زهر الربيع، ص ١٩١) سيد متأسفانه مآخذ خود را ننوشته و گمان مىكنم نسبت دادن اين اعتقاد به همه حنبليان بىاساس است. بعيد نيست بعض علوم حنبلى و كرّاميه را چنين اعتقادى بوده است. و نيز هم او نويسد: «چون من از حج بيت اللَّه مراجعت كردم، بعض جهال از من پرسيدند طول قبر خداى ما چقدر است.» (همان، ص ١٦٥)
|
آتشى گر نآمده است اين دود چيست؟ |
جان سيه گشته روان مردود چيست |
|
|
گر همىدانى كه يزدان داور است |
ژاژ و گستاخى تو را چون باور است |
|
|
دوستىّ بىخرد خود دشمنى است |
حق تعالى زين چنين خدمت غنى است |
|