شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٧ - حسد كردن حشم بر غلام خاص
|
تن به جان جنبد نمىبينى تو جان |
ليك از جنبيدن تن جان بدان |
|
١٥٥- ١٥٣/ ٤ اين بيتها نيز در تتميم و تكميل معنى بيتهاى پيش است. حاصل آن اينكه مؤثر اصلى در جهان خداست. آن كه ديده بينا دارد، اثر قدرت او را در همه چيز، از جمله در حركت تن مىبيند و آن كه در ديدن چنين قدرت ناتوان است در پى اين و آن است.
|
ما ز عشق شمس دين بىناخنيم |
ور نه ما آن كور را بينا كنيم |
|
|
هان ضياء الحق حسام الدّين تو زود |
داروَش كن كورىِ چشم حسود |
|
|
توتياى كبرياى تيز فعل |
داروى ظلمت كُش استيز فعل |
|
|
آن كه گر بر چشم اعمى بر زند |
ظلمت صد ساله را زو بر كند |
|
ب ١١٢١- ١١١٨ بىناخن: ناتوان، بىقدرت. و در اين بيت كنايت از عالم استغراق است، و محو بودن در وجود شمس دين.
كور: استعارت از گمراهى كه راه حقيقت را نمىبيند. آن كه در بيتهاى بالا وصف او كرد و گفت از درياى گوارا آب شور خورد تا كور شد.
ضياء الحق: حسام الدين چلبى، حسن بن محمد (وفات ٦٨٤ ه. ق).
توتيا: اكسيد مس و روى و نيز سنگ سرمه، كه در قديم براى تقويت بينايى از آن استفاده مىكردند.
|
دُرّ اگر چه خرد و اشكسته شود |
توتياى ديده خسته شود |
|
٣٤٢/ ٤ كبريا: بزرگى، عظمت. و مقصود از توتياى كبريا قدرتى است كه از جانب حق تعالى نصيب اولياى حق مىگردد كه بدان هر گونه تصرفى را در موجودات توانند كرد.
تيز فعل: سريع العمل، كه زودتر اثر كند.
ظُلمت كُش: تاريكى بر، كه تاريكى درون را بزدايد و دل را با نور هدايت روشن كند.
استيز فعل: كه با جهل و تيرگى درون بستيزد.
اعمى: كور.
احتمالًا موجب سرودن اين بيتها تأثيرى است كه از مكابره نادانان با شمس بر او