شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٢ - آفت تأخير خيرات به فردا
بَرزَخٌ لا يَبغيان: مأخوذ است از آيه «مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ. بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ: دو دريا را روان ساخت تا به هم رسند. ميانشان واسطهاى است تا به هم در نشوند.» (رحمن، ١٩- ٢٠) غژيدن: خزيدن. خود را به زمين كشيدن و رفتن، همچون رفتن كودكان.
ن بيتها به دنبال بيتهاى پيش، تأكيد بر پيوستن ناقص است به كامل و كسب فيض از او كردن. راهنمايان كه از جانب خدايند مردمان را به سوى خود مىخوانند، تا از هلاك شدنشان برهانند ليكن بعضى به خاطر شقاوتى كه دارند روى از آنان مىگردانند و بعضى از شرم گناه و تقصير واپس مىمانند. در حديث قدسى است كه موسى (ع) به پروردگار گفت گاه بود كه حاجتى دنياوى مرا دست مىدهد و شرم مىدارم از تو بپرسم. خدايش فرمود نمك طعام و علف گوسپندت را هم از من بخواه. (رساله قشيريه، ص ١٠٨) هر ناقص كه شرم كند و به كامل نپيوندد و نقص خود را بر طرف نسازد، به ايمان خود لطمه زده است. پيوسته بايد گرد كاملان گشت و از پرسيدن و خواستن شرم نداشت.
|
پيش شاهان گر خطر باشد به جان |
ليك نشكيبند از او با همَّتشان |
|
|
شاه چون شيرينتر از شكّر بود |
جان به شيرينى رود خوشتر بود |
|
|
اى ملامتگر سلامت مر تو را[١] |
اى سلامت جو تويى وَاهِى العُرَى |
|
|
جان من كوره است با آتش خوش است |
كوره را اين بس كه خانه آتش است |
|
|
همچو كوره عشق را سوزيدنى است |
هر كه او زين كور باشد كوره نيست |
|
|
برگ بىبرگى تو را چون برگ شد |
جان باقى يافتىّ و مرگ شد |
|
|
چون تو را غم، شادى افزودن گرفت |
روضه جانت گل و سوسن گرفت |
|
|
آن چه خوفِ ديگران آن أمنِ توست |
بط قوى از بحر و مرغ خانه سست |
|
ب ١٣٧٢- ١٣٦٥ شاه: كنايت از ولى كامل و هدايت كننده گمراهان.
شكيبيدن: صبر كردن.
با همّتان: (جمع با همّت) كنايت از كسانى كه از دنيا گذشتهاند، و در پى كامل ساختن خود هستند.
[١] در حاشيه نسخه اساس: رها كن تو مرا