شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٩ - آمدن دوستان به بيمارستان جهت پرسش ذا النون مصرى رحمة الله عليه
اخوان: استعارت از حسودان. (براى اطلاع از داستان يوسف و برادران او نگاه كنيد به:
تفسيرها، ذيل سوره يوسف، آيههاى ٤- ١٠١) مردم نادان چون توان فهم معنى سخنان اوليا ندارند به آزارشان بر مىخيزند و آنان را مىكشند. چنان كه با پيمبران پيشين چنين كردند. سپس مولانا به داستان عيسى (ع) و تلويحاً به كشته نشدن او اشارت مىكند و به ترسايان تعريضى دارد كه اگر گفته شما راست است و جهودان عيسى را بر دار زدهاند و او مرده است پس بدو چگونه تبرّك مىجوييد. و ظاهراً اين فقره متأثر از شعر متنبّى است:
|
وَ يَستَنصرانِ الَّذِى يَعبُدان |
وَ عِندهما أنَّهُ قَد صُلِبِ |
|
|
لِيَدفَعَ ما نالَهُ عَنهُما |
فيا للرِّجالِ لِهذا العَجب |
|
[١] (ديوان متنبّى، ج ١، ص ٢٣٢)
|
از حسد بر يوسف مصرى چه رفت |
اين حسد اندر كمين گرگى است زَفت |
|
|
لاجرم زين گرگ يعقوب حَليم |
داشت بر يوسف هميشه خوف و بيم |
|
|
گرگِ ظاهر گردِ يوسف خود نگشت |
اين حسد در فعل از گرگان گذشت |
|
|
زخم كرد اين گرگ وَ ز عُذرِ لَبِق |
آمده كه انّا ذَهَبنا نَستَبِق |
|
|
صد هزاران گرگ را اين مكر نيست |
عاقبت رسوا شود اين گرگ بيست |
|
|
ز آن كه حشر حاسدان روزِ گزند |
بىگمان بر صورت گرگان كنند |
|
|
حشرِ پُر حرصِ خَسِ مُردار خوار |
صورت خوكى بود روز شمار |
|
|
زانيان را گندِ اندام نهان |
خمر خواران را بود گند دهان |
|
|
گند مخفى كآن به دلها مىرسيد |
گشت اندر حشر محسوس و پديد |
|
ب ١٤٠٧- ١٣٩٩ گُرگ: (در بيت دوم) استعارت از حسد است چنان كه يعقوب از درون فرزندان آگاه بود و حسد آنان را بر يوسف مىدانست گفت «مىترسم از او غافل شويد و گرگ او را بخورد.» (يوسف، ١٣) حَليم: بردبار.
[١] در آغاز مولانا را به خواندن ديوان متنبّى عنايتى خاص بوده است.( نگاه كنيد به: مناقب العارفين، ج ٢، ص ٦٢٣)