شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٨ - مثل
ظاهرى گشوده است بسته گردد انوار حقيقت بر آن تجلّى خواهد كرد. آن گاه است كه آدمى از هفت رنگى كه به هفت آسمان تعلّق دارد و تجلّى آن در عالم طبيعت است، برتر مىرود و خود آفتابى شود.
|
كار كُن در كارگه باشد نهان |
تو برو در كارگه بينش عيان |
|
|
كار چون بر كار كُن پرده تنيد |
خارج آن كار نتوانيش ديد |
|
|
كارگه چون جاى باشِ عامل است |
آن كه بيرون است از وى غافل است |
|
|
پس در آ در كارگه يعنى عدم |
تا ببينى صُنع و صانع را به هم |
|
|
كارگه چون جاى روشن ديدگى است |
پس بُرون كارگه پوشيدگى است |
|
ب ٧٦٠- ٧٥٦ كار كن: عامل صانع، سازنده.
پرده تنيدن: كنايت از پوشاندن.
جاى باش: اقامتگاه.
روشن ديدگى: آشكار ديدن.
پوشيدگى: اختفا، ديدن مقدور نبودن.
چنان كه كاركنان درون كارگاهها مشغول كارند و در بيرون آنان را نتوان ديد مظاهر طبيعت و آفريدههاى گوناگون كه مصنوع صانع حقيقى است گرداگرد ما را فرا گرفته و ديدهها را از توجه به صانع بر گردانده و به خود معطوف داشته است. اگر خواهى صانع را ببينى بايد مجرد شوى تا درون كارگاه راه يابى چرا كه تا بيرونى او را نتوانى ديد. بايد اين حجابها را بدرانى تا او را ديدن توانى.
|
باز گرد از هست سوى نيستى |
طالب رَبِّىّ و ربّانيستى |
|
|
جاىِ دَخل است اين عدم از وى مَرَم |
جاىِ خرج است اين وجود بيش و كم |
|
|
كارگاه صُنعِ حق چون نيستى است |
جز مُعطّل در جهانِ هست كيست |
|
٦٩٠- ٦٨٨/ ٢
|
رو به هستى داشت فرعونِ عَنود |
لاجرم از كارگاهش كور بود |
|
|
لاجرم مىخواست تبديل قَدَر |
تا قضا را باز گرداند ز در |
|
|
خود قضا بر سِبلَت آن حيلهمند |
زير لب مىكرد هر دم ريشخند |
|