شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٩ - پرسيدن موسى از حق سر غلبه ظالمان را
پرسيدن موسى از حق سرّ غلبه ظالمان را
|
گفت موسى اى كريم كارساز |
اى كه يك دم ذِكر تو عُمر دراز |
|
|
نقش كژ مژ ديدم اندر آب و گل |
چون ملايك اعتراضى كرد دل |
|
|
كه چه مقصود است نقشى ساختن |
و اندرو تخم فساد انداختن |
|
|
آتش ظلم و فساد افروختن |
مسجد و سجده كنان را سوختن |
|
|
مايه خونابه و زرد آبه را |
جوش دادن از براى لابه را |
|
|
من يقين دانم كه عين حكمت است |
ليك مقصودم عيان و رؤيت است |
|
|
آن يقين مىگويدم خاموش كن |
حرص رؤيت گويدم نه جوش كن |
|
ب ١٨١٢- ١٨٠٦ سرّ غلبه ظالمان: مجلسى (ره) از اعلام الدين ديلمى و او به اسناد خود از امام صادق (ع) آرد كه روزى موسى (ع) بر ساحل دريا مىگذشت. صيادى بيامد و خورشيد را سجده كرد و سخن به شرك گفت، پس دام بينداخت و پُر برون آورد تا سه بار و برفت. ديگرى بيامد وضو گرفت و نماز خواند و حمد خدا گفت و بر او درود فرستاد پس دام بينداخت و چيزى برون نياورد. ديگر بار بينداخت ماهى خرد برون آمد. مرد خدا را ستايش گفت و بر او درود فرستاد و برفت. موسى گفت پروردگار من بنده كافرت را با كفرى كه دارد مىدهى و بنده مؤمنت را جز ماهى خردى نمىبخشى. خدا بر او وحى فرستاد كه به جانب راست خود بنگر پس آن چه خدا براى بنده مومن خود آماده كرده بود بر او آشكار شد. سپس گفت به سوى چپ خود بنگر و آن چه براى كافر آماده كرده بود بر او آشكار گرديد. موسى گفت: كافر از آن چه او را عطا كردى سودى نبرد و به مؤمن از آن چه از او باز داشتى زيانى نرسيد. پروردگار من آن كه تو را شناسد سزاوار است بدان چه تو مىكنى راضى باشد. (بحار الانوار، ج ١٣، ص ٣٤٩- ٣٥٠) يك دم ذكر تو ...: دمى كه در ياد حق گذرد، عمر دراز به حساب مىآيد. نيز در حديث