شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢ - مقدمه مولانا
مرد شكار: شكارى، شكارچى، كنايت از سالك، جوياى حقيقت، طالب راهنما.
خس و خاشاك: استعاره از آزردن و ترك ادب كردن.
جاروب زبان: اضافه مشبه به به مشبه.
گرد كردن: استعارت از سخن ناملايم گفتن.
ره آورد كردن: به صورت طنز به كار رفته است. چه، ره آورد يا سوغات معمولًا چيزى است كه گيرنده بدان شادمان شود.
مؤمن آينه مؤمن: مأخوذ است از حديث «المُؤمِنُ مِرآةُ المُؤمِنِ وَ المُؤمنُ أخُو المُؤمنِ.» (احاديث مثنوى، ص ٤١) و «المُؤمِنُ مِرآةٌ لِأخيِهِ.» (بحار الانوار، از نوادر راوندى.
سفينة البحار، ج ١، ص ٤٠) حَزَن: اندوه.
دم زدن: بخار دهن، دميدن.
بهترين وسيله شكارچى ديده اوست و اگر در ديده وى خسى افتد كار بر مرد شكار دشوار شود. ولىِّ خدا سالك را همچون چشم است و او را از در افتادن و پاى در ورطهها نهادن باز مىدارد، ناچار بايد حرمت وى را نگاه داشت و چنان با او رفتار كرد و سخن گفت كه گردى از گفتار سالك در خاطر او ننشيند. و چون او با اشرافى كه بر خاطرها دارد، درون سالك را نيك مىبيند، هر چه سالك را گويد بايدش پذيرفت، هر چند برخى از گفتههاى او، وى را ناخوش آيد. چه، او آينه صافى است و آن چه از سالك در خاطرش نقش مىبندد درست است و تهى از غل و غش. و سرانجام مىگويد او تو را همچون آينهاى است و چنان كه اگر در آينه بدمند تيره شود و عكس را ننماياند بايد در رخ مرد خدا چيزى خلاف ادب نگفت تا از تو روى در نكشد. نجم الدين در مرصاد العباد در مقام هفدهم كه ادب است گويد: «بايد كه مؤدّب و مهذّب اخلاق باشد و راه انبساط بر خود بسته دارد و در حضرت شيخ تا سخنى نپرسند نگويد و آن چه گويد به سكونت و رفق گويد.» (مرصاد العباد، ص ٢٦٢) و در مقام نوزدهم كه تسليم است گويد: «و البته بظاهر و باطن بر احوال و افعال شيخ اعتراض نكند و هر چه در نظر او بد نمايد آن بدى حوالت به نظر خود كند نه به نقصان شيخ.» (مرصاد العباد، ص ٢٦٤)
|
اى بديده عكسِ بَد بر روى عَم |
بَد نه عَمّ است آن تويى از خود مرم |
|