شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٤ - كلوخ انداختن تشنه از سر ديوار در جوى آب
|
سجده نتوان كرد بر آب حيات |
تا نيابم زين تن خاكى نجات |
|
|
بر سر ديوار هر كو تشنهتر |
زودتر بر مىكَند خشت و مَدَر |
|
|
هر كه عاشقتر بود بر بانگ آب |
او كلوخ زفتتر كند از حجاب |
|
|
او ز بانگ آب پُر مَى تا عُنُق |
نشنود بيگانه جز بانگ بلق |
|
ب ١٢١٠- ١٢٠٥ لَزِب: چسبنده، سخت.
قُرب: نزديكى.
وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ: سجده كن و نزديك شو (علق، ١٩).
عالى گردن: (صفت مركب) بلند.
سجده كردن: كنايت از نزديك شدن.
آبِ حيات: كنايت از زندگى جاودان.
مَدَر: كلوخ، گلهاى زبر به هم چسبيده كه در آن سنگى نباشد.
زَفت: ستبر، درشت.
حجاب: مانع.
مى: استعاره از ذوق و شوق رسيدن به آب.
عُنُق: گردن.
بُلُق: (اسم صوت) بانگ آب، چون سنگى يا كلوخى در آن افكنند.
سجده كردن به درگاه پروردگار نشانه فروتنى است و خود را خوار نماياندن. خودى و خود بينى مانعى است كه آدمى را از خضوع به درگاه حضرت حق باز مىدارد. هر اندازه كه انسان بكوشد و اين مانع را پستتر كند و تن خاكى را ناديدهتر بگيرد به خدا نزديك خواهد شد. در اين تكاپو هر كه به خدا عاشقتر است، تن و متعلّقات تن نزد او بىارزشتر است و آن را كه چنين حالت بود در مقام شوق است كه شوق از جاى برخاستن دل بود به ديدار محبوب. قشيرى گويد: «هم از وى (استاد ابو على) شنيدم كه گفت از علامت شوق آرزوى مرگ بود بر بساط عافيت.» (ترجمه رساله قشيريه، ص ٥٧٨)
|
اى خنك آن را كه او ايّام پيش |
مُغتنم دارد گزارد وام خويش |
|