شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٥ - كلوخ انداختن تشنه از سر ديوار در جوى آب
|
اندر آن ايّام كِش قدرت بود |
صحَّت و زورِ دل و قوّت بود |
|
|
و آن جوانى همچو باغ سبز و تر |
مىرساند بىدريغى بار و بَر |
|
|
چشمههاى قوَّت و شهوت روان |
سبز مىگردد زمين تن بد آن |
|
|
خانه معمور و سقفش بس بلند |
معتدل اركان و بىتخليط و بند |
|
|
پيش از آن كايّام پيرى در رسد |
گردنت بندد به حَبلٍ مِن مَسَد |
|
|
خاك شوره گردد و ريزان و سست |
هرگز از شوره نبات خوش نرست |
|
|
آب زور و آب شهوت منقطع |
او ز خويش و ديگران نامُنتفع |
|
|
ابروان چون پالدُم زير آمده |
چشم را نَم آمده تارى شده |
|
|
از تشنّج رو چو پُشت سوسمار |
رفته نطق و طعم و دندانها ز كار |
|
|
روز بىگه لاشه لنگ و ره دراز |
كارگه ويران عمل رفته ز ساز |
|
|
بيخهاى خوى بَد مُحكم شده |
قوّت بر كندن آن كم شده |
|
ب ١٢٢٢- ١٢١١ خُنُك: خوشا.
ايّام: جمع يوم: روز. ايّام پيش: روزهاى پيش از مردن، روزهاى جوانى.
گزاردن: ادا كردن، دادن. وام گزاردن: در سخنان امير المؤمنين (ع) آمده است: «حال كه سالم و تندرستيد نه بيمار، و در گشايش هستيد نه به تنگى دچار، در گشودن گردنهاى خود بكوشيد، پيش از آن كه، آن چه در گرو است بگيرند و از شما توبه نپذيرند.» (نهج البلاغه، خطبه ١٨٣) و نيز فرمايد: «با كردههاى خود بر اجلهاتان سبقت بگيريد چه شما در گرو آنيد كه از پيش خريدهايد و پاداش آن را مىگيريد كه پيشا پيش فرستادهايد.» (نهج البلاغه، خطبه ١٩٠) رساندن: پختن، پروراندن.
|
گلستان سخن را تازه رو دارد لب خشكم |
كه جز من مىرساند در سفال خشك ريحان را؟ |
|
(صائب)[١] مَعمور: آبادان.
[١] ياد آورى دكتر على محمد سجادى