شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١١ - تتمه حسد آن حشم بر آن غلام خاص
آب روان شدن: كنايت از انجام يافتن كار.
آتش زنه پنهان زدن: استعارت از توطئه كردن در نهان.
از قلب به قلب روزنه بودن: «إنَّ مِنَ القَلبِ إلَى القَلبِ رَوزَنةٌ.» (امثال و حكم) در روى ماليدن: به روى آوردن، آشكار ساختن، نشان دادن.
|
كه تو روزى شه شوى اى پهلوان |
تا بمالى اين جفا در رويشان |
|
٢٣٣٩/ ٣ مالش: ظاهراً در اين بيت به معنى تملّق و ظاهر آرايى است. ليكن تا آن جا كه جست و جو كردم براى آن، بدين معنى شاهدى نيافتم. بعض شارحان آن را به معنى رعايت ظاهرى گرفتهاند. (المنهج القوى) بعضى گوشمال معنى كردهاند. اين معنى درست است ليكن با كار برد آن در اين بيت سازگار نيست، چرا كه آنان در صدد گوشمالى شاه نبودند. مگر آن كه عبارت را چنين معنى كنيم «او- شاه- از ذوق مالشى كه به تو مىدهد نمىخندد.» ليكن چنين تعبير خالى از تكلّف نيست. مذمت حسد و آثارى كه بر اين خوى زشت مترتب است چند با در مطاوى سخنان مولانا آمده است.
در اين بيتها نكاتى را روشن مىسازد. نخست مكر انگيزى و حيلت سازى برابر مردان خدا كه نتيجه بد آن گريبان گير مكاران مىشود. چنان كه در قرآن كريم است «وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ.» (فاطر، ٤٣) ديگر اينكه اولياى حق را بر خاطرها اشراف است و آن چه نابكاران در دل دارند براى آنان روشن. نهايت آن كه بزرگواريشان ايجاب مىكند درون مكاران را آشكار نسازند، و مكر انگيزان مىپندارند خاموشى آنان نشانه آن است كه او را فريب دادهاند. چنان كه در قرآن كريم مىخوانيم كه منافقان در باره پيغمبر مىگفتند «هُوَ أُذُنٌ: او گوش است.» (توبه، ٦١) يعنى هر چه گوييم مىپذيرد.
نكته ديگر اينكه اگر در نفوس ضعيف قدرتى يافت شود اين قدرت را هم از نفس كامل گرفتهاند و ناقصان را نرسد كه با كاملان در افتند. و اگر از او نرمى ديدند، نپندارند او را فريب دادهاند، بلكه بدانند درونشان بر او آشكار است ليكن در شگفتاند كه گستاخى اين ناتوانان تا كجا و تا چه حد است.
|
پس خداعى را خداعى شد جَزا |
كاسه زن كوزه بخور اينك سزا |
|
|
گر بُدى با تو و را خنده رضا |
صد هزاران گل شگفتى مر تو را |
|