شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨١ - آمدن دوستان به بيمارستان جهت پرسش ذا النون مصرى رحمة الله عليه
ناحق حكم كنان و به كردار خود نازان و عالمان كه كردار آنان خلاف گفتار بود و آنان كه همسايه را آزار دهند و آنان كه گزارش دروغ از مردم به فرمان گذاران رسانند و كسانى كه پيرو شهوتاند و متكبّران.
|
اى دريده پوستين يوسفان |
گرگ برخيزى از اين خواب گران |
|
|
گشته گرگان يك به يك خوهاى تو |
مىدرانند از غضب اعضاى تو |
|
٣٦٦٣- ٣٦٦٢/ ٤ روز گزند: كنايت از روز رستاخيز.
گند مخفى: استعارت از درون ناپاك، كه تنها دل پاك اوليا از آن با خبر بود.
|
بيشهاى آمد وجود آدمى |
بر حذر شو زين وجود ار ز آن دمى |
|
|
در وجود ما هزاران گرگ و خوك |
صالح و ناصالح و خوب و خَشوك |
|
|
حكم آن خو راست كآن غالبتر است |
چون كه زر بيش از مس آمد آن زر است |
|
|
سيرتى كآن بر وجودت غالب است |
هم بر آن تصوير حشرت واجب است |
|
|
ساعتى گرگى در آيد در بشر |
ساعتى يوسف رخى همچون قمر |
|
|
مىرود از سينهها در سينهها |
از ره پنهان صلاح و كينهها |
|
|
بلكه خود از آدمى در گاو و خر |
مىرود دانايى و علم و هنر |
|
ب ١٤١٤- ١٤٠٨ بيشه: از آن جهت كه در آن گونهگون هوا و هوس نهفته است و هر يك چون مار و كژدم زهرناك، و چون درندگان آزار رسان. نيز در آن خويهاى نيك است.
|
كوه بود آدم اگر پر مار شد |
كان ترياق است و بىاضرار شد |
|
|
تو كه ترياقى ندارى ذرّهاى |
از خلاص خود چرايى غرّهاى |
|
١٣٤٦- ١٣٤٥/ ٦ دم: نفحه رحمانى، و اشارت است به آيه «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي.»\* (اگر روح كه از عالم بالاست در خود دارى، از گزند جسم خود ايمن مباش.) صالح: نيك، خوب.
خَشوك: در فرهنگها به معنى «حرامزاده» به كار رفته است. و اين شعر منوچهرى را شاهد آوردهاند: