شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٠
اعتماد كردن بر تملّق و وفاى خرس
|
اژدهايى خرس را در مىكشيد |
شير مردى رفت و فريادش رسيد |
|
|
شير مرداناند در عالم مدد |
آن زمان كافغان مظلومان رسد |
|
|
بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند |
آن طرف چون رحمت حق مىدوند |
|
|
آن ستونهاى خللهاى جهان |
آن طبيبان مرضهاى نهان |
|
|
مَحض مهر و داورى و رحمتاند |
همچو حق بىعلّت و بىرشوتاند |
|
|
اين چه يارى مىكنى يك بارگيش |
گويد از بهر غم و بىچارگيش |
|
|
مهربانى شد شكار شير مرد |
در جهان دارو نجويد غير درد |
|
|
هر كجا دردى دَوا آن جا رود |
هر كجا پستى است آب آن جا دود |
|
ب ١٩٢٩- ١٩٢٢ اعتماد كردن بر تملّق خرس: مرحوم فروزانفر در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ٦٢) داستانى را از فرائد السلوك آورده است. در آن داستان، به جاى خرس بوزينه آمده است. در انوار سهيلى كه تحريرى از كليله و دمنه است. سخن از دوستى باغبان با خرس است. و خلاصه آن اينكه: باغبانى از غايت تنهايى با خرس طرح دوستى افكند. و خرس در باغ او خانه گرفت. چون باغبان به خواب مىرفت مگسان بر روى او مىنشستند و خرس آنها را مىراند. لكن مگسان باز هجوم مىآوردند. خرس براى آن كه باغبان را از گزند مگسان آسوده كند سنگى بزرگ بر روى باغبان افكند، مگسان را آسيب نرسيد و باغبان بمرد. (انوار سهيلى، ص ١٥٩ به بعد) در كليله و دمنه (ترجمه نصر الله منشى) اين داستان ديده نمىشود اما اين عبارت از زبان كليله خطاب به دمنه آمده است «صحبت عاقل را ملازم بايد گرفت، اگر چه بعضى از اخلاق او در ظاهر نامرضى باشد ... و از مقاربت جاهل بر حذر بايد بود كه سيرت او خود جز مذموم صورت نبندد.» (كليله و دمنه، مينوى، ص ١٢١)