شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٧ - آفت تأخير خيرات به فردا
ضياء: روشنى.
صَفى: گزيده.
در اين بيتها چنان كه نوشتيم اشارت به اولياست كه ميان مردماند و بركات حق تعالى به وسيله آنان به مردمان مىرسد، اما شناختشان از طريق حواس ظاهر مقدور نيست جز آن كه خدا ديده حقيقت بين به كسى ارزانى كند. اين حقيقت را نيز با آوردن مثالى روشن مىكند كه بينايى دو چشم براى همگان واضح است اما چگونگى ديد آن بر همگان روشن نيست. چشم جز اندك پيهى است، اين پيه خُرد چگونه جهانى بزرگ را تواند ديد، سرّ آن را نتوانيم دانست. نور مرد دينى نيز چنين است، آثار آن هويداست اما درك حقيقت آن جز براى خاصان ممكن نباشد.
|
اين جهان چون خَس به دست بادِ غيب |
عاجزى، پيش گرفت و داد غيب |
|
|
گه بلندش مىكند گاهيش پست |
گه درستش مىكند گاهى شكست |
|
|
گه يمينش مىبرد گاهى يسار |
گه گلستانش كند گاهيش خار |
|
|
دست پنهان و قلم بين خط گذار |
اسب در جولان و ناپيدا سوار |
|
|
تير پَرّان بين و ناپيدا كمان |
جانها پيدا و پنهان جان جان |
|
|
تير را مشكن كه اين تير شهى است |
نيست پر تاوى ز شصت آگهى است |
|
|
ما رَمَيتَ إِذ رَمَيتَ گفت حق |
كار حق بر كارها دارد سَبَق |
|
|
خشم خود بشكن تو مشكن تير را |
چشم خشمت خون شمارد شير را |
|
|
بوسه دِه بر تير و پيش شاه بَر |
تيرِ خون آلود از خون تو تَر |
|
ب ١٣٠٣- ١٢٩٥ گرفت و داد: تصرّف، دگرگون كردن.
يَمين: راست.
يَسار: چپ.
خط گذار: پديد آورنده خط. كنايت از متصرّف در كارها.
تير: استعارت از مقدّرات الهى.
پيدا بودن جان: ظاهر بودن تصرّفات جسمى از حركت و سكون.
جان جان: قدرت لا يزال بارى تعالى كه حركت همه موجودات از آن قدرت است.