شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٨ - عكس تعظيم پيغام سليمان در دل بلقيس از صورت حقير هدهد
چالاك شدن: در چند جاى از مثنوى آمده، و شتابان شدن، آماده گشتن، و نظير آن معنى مىدهد.
چالاك حق شدن: ظاهراً به سوى خدا رفتن مقصود است. چنان كه در حديث آمده است «مَن تَقَرَّبَ إلَيَّ شِبراً تَقَرَّبتُ إلَيهِ ذِراعاً.» (كشف الاسرار، ج ٢، ص ١٦٤) السَّماءُ انشَقَّت: مأخوذ است از آيه «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ وَ أَذِنَتْ لِرَبِّها وَ حُقَّتْ: چون آسمان بشكافد و فرمان پروردگارش را برد و سزاوار بود.» (انشقاق، ١- ٢) و اين در پايان جهان است. اما ظاهراً مولانا از انشقاق آسمان، معراج رسول ٦ را در نظر دارد كه آسمانها براى پيمبر شكافته شد تا او به عرش حق رسيد. و نيم بيت دوم بيت بعد مؤيد اين احتمال است و محتمل است مقصود آدم (ع) باشد كه از خاك سرشته شد سپس به بهشت رفت.
خاكى: (منسوب به خاك) كه از خاك آفريده شده.
دُردى: سنگينى، ثقل.
مُبدع: نو پديد آورنده.
وَهّاب: بسيار بخشنده.
سفلى: از طبقه فرودين، كه در طبقه پايين است. خاك و آب را سفلى، و آتش و هوا را علوى گويند.
يَفعَلُ اللَّه ما يَشاء: خدا آن چه خواهد كند.
مَطوِى: در نور ديده.
تُعِزُّ مَن تَشاءُ: گرامى مىكنى هر كه را خواهى. (آل عمران، ٢٦) و جمله در بيت به معنى اسمى است و مقصود خداست.
زير هفتم خاك: طبقه هفتم زمين. در روايت ابن عمر است كه ميان هر زمين تا زمين ديگر پانصد سال راه است طبقه بالاى آن بر پشت ماهى است و ماهى بر صخرهاى است و صخره به دست فرشته. دومين زندان باد است، و سومين سنگ جهنم، و چهارمين كبريت جهنم، و پنجم مارهاى جهنم، و ششم عقربهاى جهنم، و هفتم سقر. و ابليس در آن طبقه دست به گردن بسته است و هر گاه خدا خواهد آزادش سازد. (بحار الانوار، ج ٥٧، ص ٩٢؛ درّ المنثور، ج ٦، ص ٢٣٨) تلبيس: فريب، حيله، دروغ.