شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٦ - فروختن صوفيان بهيمه مسافر را جهت سماع
فروختن صوفيان بهيمه مسافر را جهت سَماع
مرحوم فروزانفر دو داستان براى منشأ اين حكايت آورده است كه هر دو در آن چه رخ داد يكساناند ليكن هر حكايت به شخصى منسوب است، و حاصل آن اينكه خرِ مردى را بىآن كه بداند كشتند و گوشت آن را پختند و به خورد او دادند. چون خواست سوار شود از خر جست و جو كرد گفتندش در شكم توست. (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ٥١- ٥٢)
|
صوفيى در خانقاه از ره رسيد |
مركب خود بُرد و در آخُر كشيد |
|
|
آب كش داد و علف از دست خويش |
نه چنان صوفى كه ما گفتيم پيش |
|
|
احتياطش كرد از سهو و خُباط |
چون قضا آيد چه سود است احتياط |
|
|
صوفيان تقصير بودند و فقير |
كادَ فقرٌ أن يَعِى كُفراً يُبِير |
|
|
اى توانگر كه تو سيرى هين مخند |
بر كژىِّ آن فقير دردمند |
|
|
از سر تقصير آن صوفى رَمه |
خر فروشى در گرفتند آن همه |
|
|
كز ضرورت هست مردارى مباح |
بس فسادى كز ضرورت شد صلاح |
|
ب ٥١٨- ٥١٢ آخُر: آن قسمت از طويله كه با گل و سنگ سازند و علف و كاه براى خوردن دام يا ستور در آن ريزند، و گاه از آخر مطلق طويله را خواهند.
كشيدن: بردن براى بستن.
آبك: آب+ كاف تصغير.
نه چنان صوفى: اشارت است به داستان صوفى كه در بيت ١٥٥ آغاز شد و با بيت ٢٤٨ پايان يافت.
احتياط: مواظبت، مراعات.
خُباط: در لغت شوريدگى و ديوانگى، و در اينجا به معنى غفلت يا فراموشى است.