شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٩ - تتمه حسد آن حشم بر آن غلام خاص
|
پادشاهى بس عظيمى بىكران |
در فقاعى كى بگنجد اى خران |
|
ب ١٥٦٨- ١٥٦٥ بو بكر ربابى: بعض شارحان مثنوى او را از جمله مشايخ دانستهاند. و گويند خاموشى گزيده بود و به طعنه و سرزنش ديگران گوش نمىداد. هفت سال سخن نمىگفت و در پاسخ ديگران پاى به زمين مىكوبيد. (نگاه كنيد به: المنهج القوي، و نيز: شرح كبير انقروى، ذيل همين بيت.) نام بو بكر ربابى در شعر شاعرانى چون منوچهرى، سنايى، اديب صابر، و انورى آمده و بيشتر او را به هزل گويى ياد كردهاند:
|
اندر اين ايّام ما بازار هزل است و فسوس |
كار بو بكر ربابى دارد و طنز جحى |
|
(ديوان منوچهرى، ص ١٤٠)
|
خانه چون خانه بو بكر ربابى است و ليك |
اندر او هيچ طرب نيست كه بىطنبور است |
|
(انورى) تن زدن: خاموش ماندن.
خنبك: دست زدن، كف زدن، مجازاً استهزا كردن.
|
پُر ز سر تا پاى زشتى و گناه |
تسخر و خنبك زدن بر اهل راه |
|
١٨٠٨/ ٥ كوزه گر: كنايت از حيلهگر، چنان كه در بيت بعد آيد.
فقاع: انقروى نويسد سطل شربت را گويند. و اين معنى درست نيست. فقاع در بيت مورد بحث به معنى «كوزه فقاع» به كار رفته است. «بىچاره را به دمدمه در كوزه فقاع كردند.» (كليله دمنه، ص ١٠٨) اما فقاع شرابى بوده است كه از جو و مويز و جز آن مىساختهاند.
و آن را به خاطر گازى كه در آن توليد مىشده با كوزه سر مىكشيدهاند. (نگاه كنيد به:
لغتنامه، و نيز مقالههاى آقاى دكتر پور جوادى، در باره فقاع، نشر دانش، سال هشتم، شماره سوم و چهارم.) در فقاع كردن يا در كوزه فقاع كردن: فريب دادن.
بىكران: بسيار بزرگ. كه قدرت خدايى دارد. كه به خدا پيوسته است.