شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٨ - تتمه حسد آن حشم بر آن غلام خاص
|
شيخ كو يَنظُر بِنُوِر اللَّه شد |
از نهايت وز نخست آگاه شد |
|
|
چشمِ آخُر بين ببست از بهر حق |
چشم آخِر بين گشاد اندر سبق |
|
ب ١٥٦٠- ١٥٥٩ يَنظُر بِنُورِ اللَّه: كه به نور خدا مىنگرد. مأخوذ است از حديث «اتَّقُوا فِراسَةَ المُؤمِنِ فَإنَّهُ يَنظُرُ بِنُورِ اللَّه عَزَّ وَ جَلّ.» (احاديث مثنوى، ص ١٤؛ نيز نگاه كنيد به: سفينة البحار، ج ٢، ص ١٦؛ بحار الانوار، ج ٢٤، ص ١٢٣) آخُر: علف جاىِ ستوران.
آخُر بين: ديده حسى. ديدهاى كه تنها ماديات را بيند. ديدهاى كه بدان چه به پرورش جسم مربوط است نگرد.
آخِر بين: عاقبت بين، ديده غيب نگر.
|
چشمِ آخِر بين تواند ديد راست |
چشم آخُر بين غرور است و خطاست |
|
٢٥٨٣/ ١ سبق: آن چه بطور مداوم در محضر استاد خوانند. در اينجا كنايت از وظيفهاى كه از جانب حضرت حق به عهده ولى نهاده شده براى ارشاد بندگان خدا.
|
آن حسودان بَد درختان بودهاند |
تلخ گوهر شور بَختان بودهاند |
|
|
از حسد جوشان و كف مىريختند |
در نهانى مكر مىانگيختند |
|
|
تا غلام خاص را گردن زنند |
بيخ او را از زمانه بر كَنند |
|
|
چون شود فانى؟ چو جانش شاه بود! |
بيخ او در عصمت اللَّه بود |
|
ب ١٥٦٤- ١٥٦١ بد درخت و تلخ گوهر: كنايت از بد گوهر، بد ذات، بد طينت.
شور بخت: بد بخت.
كف ريختن: كنايت از سخت خشمگين بودن.
بيخ در عصمت اللَّه بودن: خدا او را نگاهبان بودن، او را از ارتكاب بديها مصون داشتن.
|
شاه از آن اسرار واقف آمده |
همچو بو بكرِ رَبايى تن زده |
|
|
در تماشاى دلِ بَد گوهران |
مىزدى خُنبَك بر آن كوزه گران |
|
|
مكر مىسازند قومى حيلهمند |
تا كه شه را در فُقاعى در كنند |
|