شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٢ - فروختن صوفيان بهيمه مسافر را جهت سماع
|
در ميان صد گرسنه گِردهاى |
پيش صد سگ گربه پژمردهاى |
|
ب ٥٤٩- ٥٤٣ مُوَكَّل: گمارده: مراقب. مواظب.
گفت پيغمبر: مأخوذ است از حديث «عَلَى اليَدِ ما أخَذَت حَتَّى تُؤَدَيِّه.» مرحوم فروزانفر مأخذ حديث را جامع الصغير و كنز الحقايق نقل كردهاند. اين روايت در بسيارى از كتابهاى حديث شيعه و سنّى آمده است ولى ظاهراً تنها راوى آن سمره است. (نگاه كنيد به: مستدرك الوسائل، ج ١٧، ص ٨٨، به نقل از تفسير ابو الفتوح، ذيل آيه إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ» (نساء، ٥٨) و خلاف شيخ طوسى، ج ٢، ص ١٧٣ و كنز العمال، ج ١٠، ص ٦٣٦) جگربند: مجموع جگر و شش و قلوه. دل و قلوه.
جگربند پيش گربه نهادن: طعمهاى را به طعمه ربايان واگذاردن.
|
يا به تشويش و غصّه راضى شو |
يا جگربند پيش زاغ بنه |
|
(سعدى) گرده: قرصه نان.
|
گفت گيرم كز تو ظُلما بستدند |
قاصدِ خونِ من مسكين شدند |
|
|
تو نيايى و نگويى مر مرا |
كه خرت را مىبَرند اى بىنوا |
|
|
تا خر از هر كه بُوَد من وا خرم |
ور نه توزيعى كنند ايشان زرم |
|
|
صد تدارك بود چون حاضر بدند |
اين زمان هر يك به اقليمى شدند |
|
|
من كه را گيرم كه را قاضى بَرم |
اين قضا خود از تو آمد بر سرم |
|
|
چون نيايى و نگويى اى غريب |
پيش آمد اين چنين ظلمى مهيب |
|
|
گفت و اللّه آمدم من بارها |
تا تو را واقف كنم زين كارها |
|
|
تو همىگفتى كه خر رفت اى پسر |
از همه گويندگان با ذوقتر |
|
|
باز مىگشتم كه او خود واقف است |
زين قضا راضى است مردى عارف است |
|
|
گفت آن را جمله مىگفتند خوش |
مر مرا هم ذوق آمد گفتنش |
|
|
مر مرا تقليدشان بر باد داد |
كه دو صد لعنت بر آن تقليد باد |
|
|
خاصه تقليد چنين بىحاصلان |
خشم ابراهيم با بَر آفلان |
|