شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٥ - گمان بردن كاروانيان كه بهيمهى صوفى رنجور است
مىآموخت و او نام را بر زبان مىآورد، چون اهليت نداشت، اثر نمىكرد، و او نام را بىاثر و ناقص مىپنداشت.
|
آن كه بىجفت است و بىآلت يكى است |
در عدد شكّ است و آن يك بىشكى است |
|
|
آن كه دو گفت و سه گفت و بيش از اين |
متّفق باشند در واحد يقين |
|
|
احولى چون دفع شد يكسان شوند |
دو سه گويان هم يكى گويان شوند |
|
|
گر يكى گويى تو در ميدان او |
گِرد بر مىگرد از چوگان او |
|
|
گوى آن گه راست و بىنقصان شود |
كو ز زخم دست شه رقصان شود |
|
ب ٣١٢- ٣٠٨ يك: كنايت از ذات احديت است.
در عدد شك است: يكى بودن خدا را همگان قبول دارند و شك در زيادت است.
أحوَل: دو بين.
يكى گو: كه خدا را يگانه داند.
گرد گرديدن از چوگان: به اراده او بودن، از فرمان او بيرون نشدن.
زخم: ضرب، ضربت.
در بيتهاى بالا گفت: هر كارى متناسب با شخصى است، و در دنيا هيچ كارى بدون فراهم آمدن آلتها و سببهاى متناسب آن درست نشود. در اين بيتها مىگويد تنها كسى كه تواند بدون آلت كار راند خداست. خدايى كه يگانه است و بىهمتاست. در يك خدايى همگان متحدند و آنان كه خدا را دو و سه دانند يا گويند «اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ» (مائده، ٧٣)، با ديده كج و ناقص به جهان مىنگرند. اگر با فهمى درست به نظام عالم مىنگريستند وحدت را در همه چيز مىديدند و همه چيز را در حيطه قدرت او مىدانستند كه:
|
وَ فِى كُلِّ شَىءٍ لَهُ آيَةٌ |
تَدُلُّ عَلى أنَّهُ وَاحِدٌ |
|
|
گوش دار، اى احول اينها را به هوش |
داروى ديده بكش از راه گوش |
|
|
پس كلام پاك در دلهاى كور |
مىنپايد مىرود تا اصل نور |
|
|
و آن فسون ديو در دلهاى كژ |
مىرود چو كفش كژ در پاى كژ |
|
|
گر چه حكمت را به تكرار آورى |
چون تو نااهلى شود از تو برى |
|