شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٥ - حسد كردن حشم بر غلام خاص
گرديد. چنان كه در قرآن كريم از آن به «يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ:» روزى كه نهفتهها آشكار مىشود.» (طارق، ٩) تعبير شده است.
مالك: دارنده، و مالك يوم دين خداست.
رخت دزديده: استعارت از بهرههاى نفسانى و لذتهاى جسمانى، كه دنيا دوست آن را مايه آسايش خود مىديد.
فن: حيلت، مكر.
بر گردن ماندن: مأخوذ است از آيه «وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيمَةِ: و هر كه خيانت كند برسد به جزاى خيانت روز قيامت.» (آل عمران، ١٦١) مضمون اين بيتها بر حذر داشتن كسانى است كه خواهند با تدبير خود، برابر تقدير حق بايستند. آنان كارى از پيش نخواهند برد و آن چه كنند بر گردنشان خواهد ماند. آن كه در اين جهان برابر خواست خدا تدبير مىكند همچون دزدى است كه به شب در جايى در آيد و نادانسته هر چيز را بر دارد و گويد به كار آيد. و چون بامداد شود هم در جنگ محتسب گرفتار است و هم آن چه دزديده بىارزش در بازار. بنده به كه خود را خاص پروردگار سازد، و تدبير خود را به تقدير او در اندازد گر چه آن تدبير هم از اوست، پس كار براى دوستى كه اسير او هستى نيكوست.
|
گر تو گويى فايده هستى چه بود |
در سؤالت فايده هست اى عنود |
|
|
گر ندارد اين سؤالت فايده |
چه شنويم اين را عبث بىعايده |
|
|
ور سؤالت را بسى فايدههاست |
پس جهان بىفايده آخر چراست؟ |
|
|
ور جهان از يك جهت بىفايده است |
از جهتهاى دگر پُر عايده است |
|
|
فايده تو گر مرا فايده نيست |
مر تو را چون فايده است از وى مه ايست |
|
|
حُسن يوسف عالمى را فايده |
گر چه بر اخوان عبث بُد زايده |
|
|
لَحن داودى چنان محبوب بود |
ليك بر محروم بانگ چوب بود |
|
|
آب نيل از آب حيوان بُد فزون |
ليك بر محروم و مُنكر بود خون |
|
|
هست بر مؤمن شهيدى زندگى |
بر منافق مُردن است و ژندگى |
|
|
چيست در عالم بگو يك نعمتى |
كه نه محروماند از وى امّتى |
|
ب ١٠٧٣- ١٠٦٤