شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٤ - حسد كردن حشم بر غلام خاص
به مناسبت تعلق خاص محمود به اياز و اينكه علاقه اين دو به يكديگر پيش از اينكه تنها پديد شود در عالم ارواح بوده است، چنان كه عادت اوست سخن را به روح مىكشاند. در گذشته اشارت شد كه روحها پيش از آن كه تنها پديد شود در عالم مخصوص خود بودهاند، سپس به اراده حق تعالى هر روح به بدنى تعلق مىگيرد. بدين ترتيب سر نوشت هر كس پيش از آن كه جسم او در عالم جسمانى پديد شود معلوم بوده است و آن چه خدا براى او خواسته بر سر او خواهد آمد. آن كه شناساى حق است، تسليم اراده اوست و چشم خويش را بدان دارد كه براى وى مقدّر كردهاند و آن كه از راز خلقت ناآگاه است خواهد كه خود را به حيلتى از مقدّرات برهاند اما حيلت او سودى نخواهد داشت.
|
كشت نو كارند بر كشت نخست |
اين دوم فانى است و آن اوّل درست |
|
|
تخم اوّل كامل و بگزيده است |
تخم ثانى فاسد و پوسيده است |
|
|
افكن اين تدبير خود را پيش دوست |
گر چه تدبيرت هم از تدبير اوست |
|
|
كار آن دارد كه حق افراشته است |
آخر آن رويد كه اوّل كاشته است |
|
|
هر چه كارى از براى او بكار |
چون اسير دوستى اى دوستدار |
|
|
گِرد نفسِ دزد و كار او مپيچ |
هر چه آن نه كار حق هيچ است هيچ |
|
|
پيش از آن كه روزِ دين پيدا شود |
نزد مالك دزد شب رسوا شود |
|
|
رختِ دزديده به تدبير و فنش |
مانده روز داورى بر گردنش |
|
|
صد هزاران عقل با هم بر جهند |
تا به غير دام او دامى نهند |
|
|
دام خود را سختتر يابند و بس |
كى نمايد قوّتى با باد خَس |
|
ب ١٠٦٣- ١٠٥٤ كشت نو: استعارت از تدبير انسانى.
كشت نخست: آن چه از ازل مقدّر شده، آن چه خدا خواسته، تقدير ازلى.
تخم اوّل: استعارت از آن چه در علم خدا براى انسان گذشته.
تخم ثانى: آن چه آدمى به كوشش خود خواهد.
افراشته: بر پا كرده، آفريده.
روز دين: روز رستاخيز. كه در آن روز حقيقتها آشكار خواهد شد و نهانها برملا خواهد