شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢١ - حسد كردن حشم بر غلام خاص
|
وز قران سبزهها با آدمى |
دل خوشى و بىغمى و خُرّمى |
|
|
وز قران خرّمى با جان ما |
مىبزايد خوبى و احسان ما |
|
|
قابل خوردن شود اجسام ما |
چون بر آيد از تفرّج كام ما |
|
ب ١٠٩٣- ١٠٨٨ قرين: قران، و آن اجتماع دو ستاره است در يك جزء از منطقة البروج و هر قرانى را اثرى خاص است. و اگر قران مطلق گويند مقصود قران زحل و مشترى است. (از التفهيم، ص ٢٠٧) منجّمان را عقيدت است كه قران ستارهها با يكديگر، اثرى در طبيعت خواهد نهاد از خشكسالى يا باران، از جنگ يا آرامش. و هر ستاره را خاصيتى است كه آن اثر تابع آن خاصيت خواهد بود. همچنين است قران ستارگان در زادن آدميان، و اينكه گويند «فلان صاحب قران است.» از قران، مقارنه زحل و مشترى را خواهند و آن به هر بيست سال يك بار اتفاق افتد. و گويند چون كسى در اين قران بزايد صاحب مقام بزرگ گردد.
قران سنگ و آهن: آهن را به سنگ آتش زنه (سنگ چخماق) مىزدند تا جرقه پديد آيد و آتش بر افروزند.
رَيحان: شاه اسپرم، و نيز هر گياه خوشبو.
قران سبزهها با آدمى: چنان كه گفتهاند سه چيز اندوه را ببرد: آب، سبزه، و روى نيكو.
|
ثَلاثَةٌ يُذهِبنَ عَن قَلبِ الحَزَنَ |
أَلماءُ وَ الخَضراءُ وَ الوَجهُ الحَسَنِ |
|
(امثال و حكم) و از امام صادق (ع) از رسول ٦ منقول است «ثَلاثَةٌ يَزِدنَ فِى قُوَّةِ النَّظَرِ: النَّظَرُ إلَى الخُضرَةِ وَ إلَى الماءِ الجارِى وَ إلَى الوَجهِ الحَسَنِ.» (وفيات الاعيان، ج ٥، ص ٩٤، ذيل اخبار ابو البُختُرى)[١] و مانند اين روايت در بحار از خصال صدوق از امام كاظم (ع) آمده است. (بحار الانوار، ج ٥٩، ص ١٤٤؛ خصال، ص ١٠٤) در بيتهاى گذشته سخن از نسبى بودن نيكيها و بديها به ميان آورد، سپس بحث را بدان جا كشاند كه جسم را خوراكى است و روح را خوراكى. و بدين مناسبت گفت كه هر كس متناسب با استعداد خود از هر چيز بهرهاى مىبرد و لقاى هر يك با ديگرى موجب
[١] يادداشتهاى دكتر سعيد واعظ