شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٣ - حسد كردن حشم بر غلام خاص
يا انفعالى برسد چنان كه گرمى از آتش قوّه فاعلى است و پذيرايى صورت در چيزى قوّه انفعالى است. به فعليّت رسيدن قوّه مستلزم تحقق شرايطى است كه بايد براى آن فراهم آيد چنان كه مولانا گويد: گمراه گشتن و تباهى پديد آمدن به صورت قوّت در اهل نفاق موجود است و به فعليت رسيدن آن مستلزم پديد شدن شرط. و چون ديو با منافق قرين شد آن قوّت به فعل مىرسد.
اتّفاق: سازوارى.
|
اين معانى راست از چرخ نهم |
بىهمه طاق و طُرُم طاق و طرم |
|
ب ١٠٩٨ چرخ نهم: فلك الافلاك، كه محيط بر عالم جسمانى است و آن را فلك اعظم و فلك اطلس و فلك اعلى نيز گويند و آن گرداننده فلكهاى تحت خود باشد. در اصطلاح صوفيه عرش بارى تعالى است.
طاق و طُرم: طاق و ترنب. و طاق طارم كنايت از فرّ و شكوه و جاه و جلال. «نقل است كه يك شب هارون الرشيد فضل برمكى را كه يكى از مقربان بود گفت كه امشب مرا به بر مردى بر كه مرا به من نمايد كه دلم از طاق و طرم تنگ آمده است.» (تذكرة الأولياء، چاپ ليدن، ج ١، ص ٢٧٧، به نقل از لغتنامه) آن چه درون اشياى عالم است از قُوَّت، همه آن است كه اراده و قدرت بارى تعالى در آنها نهاده است بىهيچ نمايش ظاهرى، و اين قوّتهاست كه چون اسباب و شرايط آنها آماده شود به فعليت مىرسد و به فعليت رسيدن آن، شكوهها و جلالها يا به قول مولانا طاق و طرنبها را سبب مىشود.
|
خلق را طاق و طُرُم عارِيَّت است |
امر را طاق و طرم ماهِيَّت است |
|
|
از پى طاق و طرم خوارى كشند |
بر اميد عزّ در خوارى خوشاند |
|
|
بر اميد عِزِّ ده روزه خدوك |
گردن خود كردهاند از غم چو دوك |
|
ب ١١٠١- ١٠٩٩ خلق: آفريده، موجودات. عالم خلق عالم جسمانى است و آن را عالم ناسوت هم گويند.
غزالى گويد: هر چه مسافت و مقدار و كميت را به وى راه بود آن را عالم خلق گويند.
امر: عالم امر عالم مجردات است كه به امر تكوينى الهى به يك بار از عدم به وجود