شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨ - گمان بردن كاروانيان كه بهيمهى صوفى رنجور است
|
تلخ با تلخان يقين مُلحق شود |
كى دَمِ باطل قرين حق شود |
|
ب ٢٧٤- ٢٧١ تلخ: استعاره از كينهورز و تبهكار.
كينه كه در عربى آن را حقد گويند يكى از صفتهاى بسيار ناپسند است و موجب كينه، دوستى مال و جاه است. غزالى گويد: «بدان كه دوستى جاه چون بر دل غالب شد بيمارى دل باشد و به علاج حاجت افتد چه آن لا بد به نفاق و ريا و دروغ و تلبيس و عداوت و حسد و منافست و معصيتهاى بسيار كشد.» (كيمياى سعادت، ج ٢، ص ١٩٧) و عداوت غضب را بر انگيزد و غضب نشانهاى از دوزخ است چنان كه از رسول اكرم ٦ روايت شده است كه: «الغَضَبُ من الشَّيطانِ وَ الشَّيطانُ خُلِقَ مِنَ النَّارِ.» (كنز العمال، ج ٣، ص ٥١٩، حديث ٧٦٩) و نيز: «إنَّ الغَضَبَ مَيسَمٌ مِن نارِ جَهَنَّمَ يَضَعُهُ اللَّهُ عَلَى نِياطِ أحَدِكُم الا تَرَى أنَّهُ إِذا غَضِبَ احمَرَّت عَينُه وَ اربَدَّ وَجهُهُ ...: خشم داغى است از دوزخ كه خدا آن را بر رگ دل يكى از شما نهد. نمىبينى چون خشم گيرد ديدهاش سرخ شود و رخش تيره گردد.» (كنز العمال، ج ٣، ص ٥٢٣، حديث ٧٧١٧) و عارفان از نفس و غلبه غضب بر آن به دوزخ تعبير كردهاند، چنان كه مولانا در جاى ديگر گويد:
|
صورت نفس ار بجويى اى پسر |
قصّه دوزخ بخوان با هفت در |
|
٧٧٩/ ١ (و نگاه كنيد به: شرح بيت ٧٧٩/ ١). پس كينه در دل آدمى جزئى از آن دوزخ هفت در است كه خدا در باره آن فرموده است: «لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ.» و كينهتوز كه جزئى از آتش دوزخ در دل او زبانه زن است به دوزخ خواهد رفت، چرا كه هر جزئى به كل خود ملحق خواهد شد.
|
اى برادر تو همان انديشهاى |
ما بقى تو استخوان و ريشهاى |
|
|
گر گُل است انديشه تو گلشنى |
ور بود خارى تو هيمه گلخنى |
|
|
گر گلابى بر سَرِ جيبت زنند |
ور تو چون بولى برونت افكنند |
|
|
طلبهها در پيش عطّاران ببين |
جنس را با جنس خود كرده قرين |
|
|
جنسها با جنسها آميخته |
زين تَجانُس زينتى انگيخته |
|