شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٨ - آفت تأخير خيرات به فردا
تير را شكستن: كنايت از ناخرسند بودن از قضاى الهى، و شكوه كردن از آن چه از او مىرسد.
پرتاوى: پرتابى: تير پرتابى. در لغتنامه به نقل از صحاح الفرس آمده است: تير پرتابى، تيرى كه آن را نيك دور توان انداخت. و در ذيل «تير پرتاب» از آنندراج آمده است:
نوعى از تير كه بسيار دور مىرود اما به نشانه نمىرسد. پيداست كه اين معنيها را از همين كار بردها گرفتهاند. ديگر مورد استعمال اين تركيب نشان مىدهد، تير پرتابى تيرى است كه بىقصد و هدف به هوا افكنند يا آن كه به نشانه نخورد.
|
به بال و پر مرو از ره كه تير پرتابى |
هوا گرفت زمانى ولى به خاك نشست |
|
(حافظ)
|
چه تير است آن كه هرگز يك خدنگم بر نشان نايد |
دعاى دردمندان تير پرتاب است پندارى |
|
(سالك يزدى، به نقل از آنندراج)
|
كبوتر فلك از بيم تير پرتابى |
چو سايه آمد و بر خاك رهگذر افتاد |
|
(طالب آملى، به نقل از آنندراج) شصت: زهگير. حلقهاى انگشتانه مانند از چرم يا استخوان كه در انگشت ابهام (شصت) مىكردند تا از زه كمان به انگشت آسيب نرسد.
ما رَمَيتَ إِذ رَمَيتَ: مأخوذ است از آيه «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى: شما آنان را نكشتيد بلكه خداشان كشت و چون تير افكندى تو نيفكندى كه خدا افكند.» (انفال، ١٧) چشم خشم: اضافه استعارى.
شير را خون شمردن: استعارت از ناخشنود بودن بدان چه حق تعالى تقدير كرده و به ظاهر به زيان آدمى است.
بوسه بر تير دادن: به قضاى حق راضى بودن.
مضمون اين بيتها بيان آزمايشى است كه حق تعالى از بندگان مىكند. بنده برابر اراده حق از خود اختيارى ندارد. و هنگام آزمايش وظيفه اوست كه تسليم شود: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ: همانا