شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧١ - گمان بردن كاروانيان كه بهيمهى صوفى رنجور است
داند: (در نيم بيت اول) تواند، (در نيم بيت دوم) شناسد.
قَلّابَكان: جمع قلّابك (قلّاب+ كاف تحقير): آن كه سكه قلب مىزند. قلب كار، دَغَل.
|
خموش حافظ و اين نكتههاى چون زر سرخ |
نگاه دار كه قلّاب شهر، صراف است |
|
(حافظ) تعريف: شناختن، شناخت. آينه تعريف: وسيله شناخت.
اشرف: گزيده، والا، كنايت از ولى خدا.
تشريف: كرامت و بزرگوارى.
اولياى خدا چون بر حقيقتها واقفاند مانند ديده بينا سره و ناسره، و نيك و بد را از يكديگر مىشناسند و مىكوشند تا مردمان ساده دل را از در افتادن به دام پيروان شيطان باز دارند و براى همين است كه مخالفانشان از ديدن آنان بيزارند و پيوسته در پى آزارند.
چنان كه خاشاك در چشم مىخلد تا چشم را از ديدن باز دارد، آنان مىكوشند تا دعوت اوليا را بىاثر سازند و بندگان خدا را در گمراهى در اندازند.
|
هر پيمبر امّتان را در جهان |
همچنين تا مخلصى مىخواندشان |
|
|
كز فلك راه برون شو ديده بود |
در نظر چون مردمك پيچيده بود |
|
|
مردمش چون مردمك ديدند خُرد |
در بزرگى مردمك كس ره نبرد |
|
١٠٠٤- ١٠٠٢/ ١ اگر دعوت اولياى خدا گسترده گردد، دكان دعويداران بسته خواهد شد، براى همين است كه آنان دشمن مردان خدايند. اگر چراغ خرد بندگان روشن شود، مقام و ارزش اولياى خدا را خواهند دانست. اولياى خدا هدايت مردم را خواهند، و پيروان شيطان گمراهى آنان را، چنان كه زر سره هميشه خواهان روشنى است و ناسره طالب تاريكى.
اينكه خدا قيامت را «روز» نام نهاده است از آن روست كه در قيامت حقيقتها روشن خواهد شد، كه قيامت «يَومَ تُبلَى السَّرائر» است. چنان كه قيامت روز روشن است، ضمير اوليا نيز روز روشن و قيامت حقيقى است. ضميرشان روشن سازنده دعوى راست و دروغ است بلكه روز برابر روشنايى آن ضميرها بىفروغ است.
|
عكس رازِ مرد حق دانيد روز |
عكس ستّاريش شام چشم دوز |
|