شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤١ - كلوخ انداختن تشنه از سر ديوار در جوى آب
كلوخ انداختن تشنه از سر ديوار در جوى آب
|
بر لب جو بود ديوارى بلند |
بر سَر ديوار تشنه دردمند |
|
|
مانعش از آب آن ديوار بود |
از پى آب او چو ماهى زار بود |
|
|
ناگهان انداخت او خشتى در آب |
بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب |
|
|
چون خطاب يارِ شيرينِ لذيذ |
مست كرد آن بانگ آبش چون نبيذ |
|
|
از صفاى بانگ آب آن ممتحَن |
گشت خشت انداز از آن جا خشت كن |
|
|
آب مىزد بانگ يعنى هى تو را |
فايده چه زين زدن خشتى مرا |
|
|
تشنه گفت آبا! مرا دو فايده است |
من از اين صنعت ندارم هيچ دست |
|
|
فايده اوّل سماع بانگ آب |
كو بود مر تشنگان را چون رباب |
|
|
بانگ او چون بانگ اسرافيل شد |
مرده را زين زندگى تحويل شد |
|
|
يا چو بانگ رعد ايّام بهار |
باغ مىيابد از او چندين نگار |
|
|
يا چو بر درويش ايّام زكات |
يا چو بر محبوس پيغام نجات |
|
|
چون دمِ رحمان بود كآن از يمن |
مىرسد سوى محمّد بىدهن |
|
|
يا چو بوى احمد مُرسل بود |
كآن به عاصى در شفاعت مىرسد |
|
|
يا چو بوى يوسف خوب لطيف |
مىزند بر جان يعقوب نحيف |
|
|
فايده ديگر كه هر خشتى كزين |
بر كَنم آيم سوى ماء مَعين |
|
|
كز كمىِ خشت، ديوار بلند |
پستتر گردد به هر دفعه كه كَند |
|
|
پستى ديوار قُربى مىشود |
فصل او درمان وصلى مىبود |
|
ب ١٢٠٤- ١١٨٨ نَبيذ: شرابى كه از خرما سازند، و به معنى مطلق شراب مست كننده نيز به كار رفته است.
|
نبيذ تلخ چه انگورى و چه مويزى |
سپيد سيم چه با سكه و چه بىسكه |
|
(منوچهرى)