شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٩ - عتاب كردن حق تعالى موسى را
|
كاى خسان نزد خدا هىّ بلال |
بهتر از صد حى و خى و قيل و قال |
|
١٧٧- ١٧٢/ ٣ چنين كسان در كردار و گفتار از رعايت قاعده بروناند و از مراعات آداب و گزاردن شرط بندگى با الفاظ و عبارت خاص مصون، و آن را با مثال روشنتر مىفرمايد كه بر زمينهاى آباد خراج و عشر نهند اما از دهى كه ويران است مطالبه خراج نكنند. و اين سخن بايزيد است كه او را از معرفت پرسيدند، اين آيت از قرآن را خواند كه «إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً: پادشاهان چون به شهرى در آيند تباهش كنند و عزيزان آن را خوار سازند.» (نمل، ٣٤) و خواستش اين بود كه چون معرفت در دل در آيد هر چيز جز خدا از آن بيرون شود. (اللّمع، به نقل از نيكلسون) و مثال ديگر اينكه هر مرده مسلمان را بايد با آداب شست و كفن كرد و در خاك سپرد جز شهيد را كه او به حق پيوسته است، بدين رو خون شهيد غسل اوست.
و مثال ديگر اينكه دوران بايد در نماز رو به قبله آرند اما آنان كه درون كعبهاند تكليف قبله يافتن بر ايشان معنى ندارد. عشق را راه و رسم ديگر است و عاشق از راه و رسم يافتن آن سوتر.