شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١٣ - حسد كردن حشم بر غلام خاص
|
آن چه گندم كاشتندش و آن چه جو |
چشم او آن جاست روز و شب گرو |
|
|
آن چه آبست است شب جز آن نزاد |
حيلهها و مكرها باد است باد |
|
|
كى كند دل خوش به حيلتهاى گَش |
آن كه بيند حيله حق بر سرش |
|
|
او درونِ دام و دامى مىنهد |
جان تو نى آن جهد نى اين جهد |
|
|
گر برويد ور بريزد صد گياه |
عاقبت بر رويد آن كِشته اله |
|
ب ١٠٥٣- ١٠٤٧ كار: اختيار قدرت، اثر.
آن كه پيش از تن بدست: روح كه به امر حق تعالى از ديگر عالم به تنها دميده مىشود. و آن چه جسم و عوارض جسمانى است، پديد شده در اين عالم است.
عارف: كسى كه به نور حق مىبيند. كسى كه چشم حقيقت بين دارد.
|
آن چه تو در آينه بينى عيان |
پير اندر خشت بيند بيش از آن |
|
|
پير ايشاناند كين عالم نبود |
جان ايشان بود در درياى جود |
|
|
پيش از اين تن عمرها بگذاشتند |
پيشتر از كشت بر برداشتند |
|
|
پيشتر از نقش جان پذرفتهاند |
پيشتر از بحر دُرها سفتهاند |
|
١٧٠- ١٦٧/ ٢ أحوَل: دو بين. در اين بيت كنايت از آن كه تواناى ديدن حقيقت نباشد. ظاهر بين. كه تنها توان درك عالم جسمانى را دارد.
كشتهاى اول: كنايت از مقدّرات الهى. آن چه در علم خدا گذاشته. آن چه خدا براى انسان مقدّر فرموده و سرانجام بدو خواهد رسيد.
آبست: آبستن. آن چه آبست است ...: مأخوذ است از مثل رايج «شب آبستن است تا چه زايد سحر.» (نگاه كنيد به: امثال و حكم، ذيل «سحر تا چه زايد») گَش: خوب، خوش (در ظاهر).
حيله حق: مأخوذ است از آيه «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ.» (آل عمران، ٥٤) جان تو: (سوگند است) به جانت سوگند.
نى اين جهد نى آن جهد: هيچ حيلت سود نخواهد داشت.