شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٠ - قسم غلام در صدوق و وفاى يار خود از طهارت ظن خود
- چنان كه شاه گويد- از مقوله عرض است و قابل نقل بدان جهان نيست، پس بنده نوميد خواهد شد چه، در اين صورت تمام كردههاى او بىهوده است چرا كه نابود شده است.
دفع اين شبهت اين است كه اين عملها هر چند از ميان رفتنى است ليكن خدا در قيامت مانند آن مىآفريند تا بنده را بدان پاداش دهد. چه، اگر چنين نباشد تكليف عبث و كردار بنده بىهوده خواهد بود.
|
بنگر اندر خود نه تو بودى عَرض |
جنبش جفتى و جفتى با غرض |
|
|
بنگر اندر خانه و كاشانهها |
در مهندس بود چون افسانهها |
|
|
آن فلان خانه كه ما ديديم خوش |
بود موزون صُفَّه و سقف و درش |
|
|
از مهندس آن عرض و انديشهها |
آلت آورد و ستون از بيشهها |
|
|
چيست اصل و مايه هر پيشهاى |
جز خيال و جز عرض و انديشهاى |
|
|
جمله اجزاى جهان را بىغرض |
در نگر حاصل نشد جز از عرض |
|
ب ٩٦٥- ٩٦٠ عرض بودن ...: پديد شدن فرزند از گرد آمدن مادر و پدر چنان كه توضيح داده شد از مقوله عرض است و از ميان رفتنى.
با غرض: داراى قصد.
صُفَّه: ايوان، ايوان مُسَقَّف، پيش دالان.
آورد: (مصدر مرخم) آلت آوردن و ...
اين چند بيت مثالى ديگر است براى آن كه نشان داده شود، عرضها هر چند از ميان رفتنى است، ليكن پديد آمدن آنها سبب پيدايش جوهرى مىشود كه ماندنى است.
توضيح اينكه حكماى قديم مىگفتند، هر معلولى را در پديد آمدن چهار علت بايسته است: علت غائى، علت مادى، علت فاعلى، و علت صورى. علت غائى كه انگيزه پديد آمدن معلول است، در انديشه نخست است و در تحقُّق آخر. چنان كه اگر كسى بخواهد خانهاى براى نشستن بسازد نخست انديشه ساختن را در سر مىپروراند، سپس به تهيّه ابزار و آلتها بر مىخيزد، آن گاه از بنّا و كارگر كمك مىگيرد. سرانجام خانه ساخته مىشود، بدان صورت و شكل كه در انديشه بوده است. اما نشستن در خانه كه علت غائى است و از نخست در ذهن سازنده بود پس از تحقيق آن سه علت حاصل مىشود. علت