شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٢ - ظاهر شدن فضل و زيركى لقمان پيش امتحان كنندگان
زخم: آزار، اذيت، سخن زشت.
فرعونى: چون فرعون بودن، خدا را نپرستيدن، دعوى خدايى كردن.
گبر: مقصود مطلق كافر است.
فَرَج: گشايش.
نُبى: قرآن.
مولانا چنان كه عادت اوست به تحقيق در سند و دلالت حديث نمىپردازد چرا كه قصد او القاى معنى است بدين رو گويد آن چه در حديث «النَّاقِصُ مَلعُون» آمده مقصود نقصان عقل است، چرا كه نقصان تن از خلقت است و خلقت در اختيار آدمى نيست، و بر طرف ساختن نقصى كه از خلقت بود براى او ميسر نه. بدين جهت ناقص تن سزاوار رحمت است نه لعنت، و آن چه درمان آن ميسر است نقصان خرد است چرا كه خردها را با تعليم مىتوان به كمال آورد. پس مقصود از ناقصى كه ملعون است، ناقص عقل است نه ناقص تن، و مىافزايد كه قرآن نيز بدين معنى ناطق است و فرمايد «لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ:»\* بر كور باكى نيست.» (نور، ٦١)
|
برق آفل باشد و بس بىوفا |
آفل از باقى ندانى بىصفا |
|
|
برق خندد بر كه مىخندد بگو |
بر كسى كه دل نهد بر نور او |
|
|
نورهاى چرخ ببريده پى است |
آن چو لا شرقى و لا غربى كى است |
|
|
برق را خُو يَخطَفُ الأبصار دان |
نور باقى را همه أنصار دان |
|
ب ١٥٣٧- ١٥٣٤ آفِل: فرو شونده، ناپديد شونده.
نورهاى چرخ: نور خورشيد، ماه، و ستارگان.
ببريده پى: بىدوام. و در آن اشارت است به گفته ابراهيم (ع): «لا احبّ الآفلين.» لا شرقى و لا غربى: نه خاورى و نه باخترى. (مأخوذ است از آيه ٣٥ سوره نور) يَخطَفُ الأبصار: كه چشم را ربايد. مأخوذ است از آيه «يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ: برق خواهد كه ديدهگان آنان را بربايد هر چند كه روشنى دهد آنان را، بروند در آن.» (بقره، ٢٠) أنصار: جمع ناصر: ياريگر.