شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٣ - ظاهر شدن فضل و زيركى لقمان پيش امتحان كنندگان
چنان كه مىدانيم نور مقابل ظلمت است و آن يا عارضى است. و عارضى نورى است كه قائم به ذات خويش نباشد، يا قائم به خود است و آن نيز دو قسم است يا فقير بود و محتاج چون نورى كه عقول و نفوس مردم راست، يا بىنياز است و آن نور حق است سبحانه و تعالى كه همه نورها از اوست. عقلهاى جزئى چون نورهاى ستارگان و ماه و آفتاب بىدوام است اما آن نور كه از حق نيرو گيرد، باقى است و يارى دهنده ديگر نورهاست كه عقلهاى جزئى از آن بهره مىگيرد.
|
همه عالم به نور اوست پيدا |
كجا او گردد از عالم هويدا |
|
(شبسترى، گلشن راز)
|
بر كفِ دريا فرس را راندن |
نامهاى در نور برقى خواندن |
|
|
از حريصى عاقبت ناديدن است |
بر دل و بر عقل خود خنديدن است |
|
|
عاقبت بين است عقل از خاصيت |
نفس باشد كو نبيند عاقبت |
|
|
عقل كو مغلوب نفس، او نفس شد |
مشترى ماتِ زحل شد نحس شد |
|
|
هم در اين نحسى بگردان اين نظر |
در كسى كه كرد نحست در نگر |
|
ب ١٥٤٢- ١٥٣٨ فرس: اسب.
بر كف دريا فرس راندن: كنايت است از اعتماد كردن بر آن چه ثباتى ندارد: «كه هر كه خواهد كه كشتى بر خشكى راند و بر روى آب دريا اسب تازى كند بر خويشتن خنديده باشد.» (كليله و دمنه، ص ١٦٢)[١] نامه در نور برق خواندن: استعارت از كشف حقيقت، با عقل جزئى خواستن.
بر عقل خود خنديدن: خود را به ريشخند گرفتن، بر خود فسوس كردن.
مشترى: به عقيده منجمان سعد اكبر است. و زحل: نحس اكبر. مشترى چنان كه آنان مىپنداشتند در فلك ششم است و زحل در فلك هفتم.
مشترى مات زحل شدن: با آن قران كردن و اثر آن را به خود گرفتن، و اين قران را قران كوچك خوانند و به هر بيست سال يك بار بود.
اين بيتها تنبيهى است براى آنان كه به عقل جزئى اعتماد كنند و تكيه بر تدبيرهاى
[١] يادداشت دكتر سعيد واعظ