شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٢ - وحى آمدن موسى را
خود اعدادى در خانهها مىنوشتند و از آن حساب، نتيجهاى را كه مىخواستند به زعم خود به دست مىآوردند. اكنون به جاى تخته و خاك از صفحه برنجى و مهرههاى مكعب فلزى استفاده مىكنند.
يَفعَلُ اللَّه ما يَشاء: خدا هر كار كه خواهد كند.
مُعافِ يَفعَلُ اللَّه ما يَشاءُ: كه بر او تكليفى نيست. كه او را مؤاخذت نكنند.
محابا: ترس، باك.
|
گفت اى موسى از آن بگذشتهام |
من كنون در خون دل آغشتهام |
|
|
من ز سدره منتهى بگذشتهام[١] |
صد هزاران ساله ز آن سو رفتهام |
|
|
تازيانه بر زدى اسبم بگشت |
گنبدى كرد و ز گردون بر گذشت |
|
|
مَحرم ناسُوتِ ما لاهوت باد |
آفرين بر دست و بر بازوت باد |
|
|
حالِ من اكنون برون از گفتن است |
اين چه مىگويم نه احوال من است |
|
ب ١٧٨١- ١٧٧٧ در خون دل آغشته بودن: كنايت از خودى را كشتن و فنا گرديدن. (نگاه كنيد به: شرح بيت ١٧٥٥/ ٢ به بعد) سدره مُنتَهى: نام آن در قرآن كريم (نجم، ١٤) آمده است. سدره درخت كنار است و سدرة المنتهى درختى است در آسمان ششم. (تفسير تبيان) درختى است از راست عرش بالاى آسمان هفتم كه علم هر فرشته بدان منتهى شود. (تفسير مجمع البيان) و در اصطلاح عارفان منتهاى روحانيت است. (مرصاد العباد، ص ٣٣١) از سدره منتهى گذشتن: به جايى رسيدن كه فرشته مقرّب نيز بدان جا راه نيابد و آن معرفت شهودى است كه از آنِ خاص الخاص است. در شب معراج چون رسول بدان جا رسيد جبرئيل بماند و گفت اگر سر انگشتى فراتر روم بگدازم.
تازيانه زدن: كنايت از به راه راندن، به اشارتى ارشاد كردن.
اسب گشتن: خيز برداشتن. كنايت از آن كه به مقصود رسيدم.
گنبدى كردن: گنبد كردن، خيز برداشتن، جستن بر چار دست و پا.
|
شير نر گنبد همىكرد از لغز |
در هوا چون موج دريا بيست گز |
|
٣٨٨٥/ ٥
[١] در حاشيه نسخه اساس: بشكفتهام