شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٣ - قسم غلام در صدوق و وفاى يار خود از طهارت ظن خود
موجودات ارواح انسانى بود و مبدأ ارواح انسانى روح پاك محمدى بود عليه الصلاة و السلام. چنان كه فرمود «أوَّلُ ما خَلَقَ اللَّهُ تَعالَى رُوحِى» و در روايتى ديگر «نورى». چون خواجه عليه الصلاة و السلام زبده و خلاصه موجودات و ثمره شجره كاينات بود كه «لَولاكَ لَما خَلَقتُ الأَفلاكَ»، مبدأ موجودات هم او آمد و جز چنين نبايد كه باشد زيرا كه آفرينش بر مثال شجرهاى است و خواجه عليه الصلاة و السلام ثمره آن شجره، و شجره به حقيقت از تخم ثمره باشد.» (مرصاد العباد، ص ٣٧)
|
چاكرت شاها جنايت مىكند |
آن عرض زنجير و زندان مىشود |
|
|
بندهات چون خدمت شايسته كرد |
آن عرض نى خلعتى شد در نبرد؟ |
|
|
اين عرض با جوهر آن بيضه است و طير |
اين از آن و آن از اين زايد به سير |
|
ب ٩٧٨- ٩٧٦ بَيضَه: تخم.
طَير: پرنده.
سَير: گردش.
باز مثالى ديگر است براى از ميان رفتن عرض و جوهر جاى آن را گرفتن. جرمى كه بنده مىكند، از مقوله عرض است. و چنان كه گفته شد همان دم كه پديد گرديد از ميان مىرود. اما نتيجه آن گريبان بزهكار را مىگيرد، چنان كه مثلًا زنجير بر گردنش مىنهند يا به زندانش مىافكنند. نيز اگر سربازى در كار زار خدمتى شايسته كند و دشمن را بگريزاند يا بكشد صورت كار او همان دم كه پديد شد از ميان مىرود، اما اثرى بر آن مترتب مىشود، و آن خلعتى است كه از شاه مىگيرد. از ميان رفتن عرضها و جانشين شدن جوهرها همانندِ تخم و پرنده است كه پى در پى يكى از ديگرى پديد مىشود.
چنين است نسبت اين جهان به جهان ديگر. آن كه گناه مىكند، گناه او عرضى است و از ميان مىرود و كيفر الهى جاى آن را مىگيرد و آن كه كار نيكى كند، در آن جهان پاداش مىگيرد. همانند آن دو غلام كه يكى خيانت كرد و كيفر ديد و ديگرى خدمت كرد و خلعت گرفت.
|
گفت شاهنشه چنين گير المُراد |
اين عرضهاى تو يك جوهر نزاد؟ |
|
|
گفت مخفى داشته است آن را خرد |
تا بود غيب اين جهان نيك و بد |
|