شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٦ - آفت تأخير خيرات به فردا
اسب: استعارت از جسم مادى.
اسب بىراكب: استعارت از كسى كه بدون داشتن راهنما طالب سلوك و رسيدن به حق است.
شاه: استعارت از ولى كامل.
حسى كه نور راكب آن است: اولياى خدا كه به ظاهر چون ديگر مردماند اما درونشان روشن به نور الهى است.
تزيين شدن: آرايش كردن، به كمال رساندن.
نور على نور: نور حسى كه به نور الهى روشنتر شده، مأخوذ است از آيه «اللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ: خدا نور آسمانها و زمين است. مثل نور او همانند چراغدانى است، در آن چراغى. چراغ در آبگينهاى، آبگينه چون ستارهاى درخشان، مىفروزد از درخت مبارك زيتون كه نه شرقى و نه غربى است. روغنش روشنى بخشد،- هر چند آتشى آن را نپسوده بود- روشنى بر روشنى. خدا بدان روشنى هر كه را خواهد راه نمايد و براى مردمان مثلها زند و خدا به هر چيز داناست.» (نور، ٣٥) ثَرَى: خاك، و تعبير به ثرى از آن جهت كه عقل جزئى مقدمات استدلال را از محسوسات مىگيرد، و محسوسات در اين عالماند.
عُلى: بالايى، برترى. چه اين نور از طريق كشف و شهود به سالك مىرسد و آن از جانب حق تعالى است.
دونتر: از آن جهت كه سير نزولى هم چون سير صعودى درجاتى دارد.
ليك پيدا نيست: وَلِىِّ خدا در شكل و هيأت چون ديگر مردم است، تنها از گفتار و كردار است كه مردم آنان را توان شناخت و به بزرگى ايشان توان پى برد، اما شناخت حقيقىشان براى همگان مقدور نيست كه: «أولِيائى تَحتَ قِبابِى لا يَعرِفُهُم غَيرى.» دينى: مرد حق، ولى خدا.
مُختَفى: پنهان.