شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٥ - آفت تأخير خيرات به فردا
در اين بيتها اشارتى است به تأثير قدرت پروردگار در جهان ماده و عالم ظاهر، و اينكه هر چه در عالم است خداست و همه چيز به اراده او بر كار و در حركت است اما ديده ظاهرى مُحرِّك اصلى را نمىبيند. آن گاه چنان كه عادت اوست اين معنى دقيق را با آوردن مثالهايى روشن مىسازد. چشم در بيابان غبارى مىبيند كه بر هوا بر شده است و پندارد آن بر شدن از خاك است، اما آن چه حقيقت است اينكه حركت خاك از باد است.
خاك براى چشمهاى ظاهر بين آشكار است و باد و حركت او را چشمهاى واقع بين تواند ديد. چنين است حالت سوار و اسب نسبت به سوار و اسب ديگر. اسب چون قُوّه تعقل ندارد از شناخت سوار عاجز است و تنها هم نوع خود را تواند ديد. امّا سوار هم سوار را تواند شناخت و هم اسب را. جسم نسبت به روح چون اسب نسبت به سوار است. جسم توجه به خوراك و پوشاك و مسكن دارد، پس پيوسته بايد در تأديب آن كوشيد و اگر تمام توجه تو به جسم باشد و روح را نپرورانى يافتن قبولى درگاه حضرت حق را نتوانى.
|
نور حق بر نور حس راكب شود |
آن گهى جان سوى حق راغب شود |
|
|
اسب بىراكب چه داند رسم راه |
شاه بايد تا بداند شاه راه |
|
|
سوى حسّى رو كه نورش راكب است |
حس را آن نور نيكو صاحب است |
|
|
نورِ حس را نورِ حق تزيين بود |
معنى نور على نور اين بود |
|
|
نور حسّى مىكشد سوى ثَرى |
نورِ حقّش مىبرد سوى عُلى |
|
|
ز آن كه محسوسات دونتر عالمى است |
نورِ حق دريا و حس چون شبنمى است |
|
|
ليك پيدا نيست آن راكب بر او |
جز به آثار و به گفتار نكو |
|
|
نور حسّى كو غليظ است و گران |
هست پنهان در سواد ديدهگان |
|
|
چون كه نور حس نمىبينى ز چشم |
چون ببينى نور آن دينى ز چشم؟ |
|
|
نور حس با اين غليظى مُختفى است |
چون خفى نبود ضيائى كآن صفى است؟ |
|
ب ١٢٩٤- ١٢٨٥ نور حق: استعارت از هدايت پروردگار و افاضهاى كه به بنده كند آن گاه كه جوياى هدايت شود.
نور حِس: عقلهاى جزئى كه تنها از راه حواس پنجگانه در پى كشف حقيقت است.
راغب: مايل.