شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٤ - آفت تأخير خيرات به فردا
لعل بودن طور: محتملًا اشارت است بدان چه بعض مفسران در ذيل آيه ١٤٣ سوره اعراف نوشتهاند كه چون حق تعالى بر كوه تجلّى كرد، هر آبى گوارا شد و هر ديوانه عاقل گشت و هر بيمار بهبود يافت. (كشف الاسرار، ج ٣، ص ٧٦) جوشان نشدن چشمه جان: استعارت از روشن نشدن آن به نور حق.
سبزپوش: كنايت از تر و تازه شدن، و نيز اشارت به رنگ سبز كه لباس بهشتيان است، چنان كه در قرآن كريم (كهف، ٣١؛ دخان، ٥٣؛ انسان، ٢١) آمده است. سبزپوش در ادب فارسى به معنى «بهشتى» به كار رفته است.
|
سر سبزپوشان باغ بهشت |
به سر سبزى آراسته كار و كشت |
|
(نظامى، به نقل از لغتنامه) و در اين حديث نيز اشارتى است به رنگ سبز لباس بهشتيان «أيّما مؤمنٌ كَسا مُؤمِناً ثَوباً عَلى عُرىً كَساهُ اللَّهُ مِن خُضرِ الجَنَّةِ: هر مؤمنى مؤمن برهنهاى را بپوشاند خدا او را از سبزهاى بهشت بپوشاند.» (مسند احمد، ج ١، ص ١٤) و نيز اين حديث «مَن كَسا مُؤمِناً كَساهُ اللَّه مِنَ الثِّيابِ الخُضرِ» (اصول كافى، ج ٢، ص ٢٠٥؛ بحار الانوار، ج ٧١، ص ٣٨١) مشتاقى: (مشتاق+ «ياء» مصدرى) خواهان هدايت بودن، خواهان رسيدن به حق شدن.
صفاى جرعه ساقى: استعارت از تجلّى نور هدايت.
كُه: استعارت از جسم خاكى است كه حجاب چهره جان است و تا از ميان نرود، نور الهى بر دل نمىتابد.
بو: بود، شايد كه.
قيامت: در اينجا استعارت از ولى كامل است. (نگاه كنيد به: شرح بيت ١١٨٤/ ٢) بر كندن كوهها در قيامت: اشارت است به درهم ريختن كوهها كه در قرآن كريم (تكوير، ٣؛ قارعه، ٥) آمده است.
سايه افكندن: عنايت كردن، توجه نمودن، دستگيرى.
مضمون اين بيتها شكايت از دلهايى است كه بر اثر پرداختن به جسم بىنور مانده است. اما همّت از يك سو و توجه از سوى ديگر مىتواند اين غلاف را بشكند و نور معرفت را در دلها جارى كند.