شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩ - مقدمه مولانا
در پى كردن: دنبال كردن، طلبيدن.
تَسخَر: استهزا، ريشخند.
رحمت الهى و نعمت او پيوسته خواهان بندگان است و اين معنى در آيات قرآن كريم و لسان اخبار از ائمه اطهار فراوان است. اما اين خواندن همگان را يكسان نيست، گروهى را مىخواند تا بدانها اكرام كند و خواندن گروهى ديگر استدراج است تا او را عذاب فرمايد كه «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ.»\* اين وظيفه سالك است كه خود را بنگرد تا از چه گروه است، لايق جذب است يا سزاوار دفع. اگر لياقت پذيرفته شدن را دارد، آن خواندن براى اكرام است و گر نه:
|
ظاهرا مىخواندت او سوى خود |
وز درون مىراندت با چوبِ رَد |
|
٢٤٨٠/ ١ آن چنان كه اگر نيكو اندامى زيبا، زشتى بد لقا را دنبال كند آن نه از روى خواهش است كه ريشخند و سرزنش است. پس بايد نخست خود را ديد و كردار خويش را سنجيد اما چگونه و در كدام آينه؟
|
نقش جان خويش من جستم بسى |
هيچ مىننمود نقشم از كسى |
|
|
گفتم آخر آينه از بهر چيست؟ |
تا بداند هر كسى كو چيست و كيست |
|
|
آينه آهن براى پوستهاست |
آينه سيماى جان سنگى بهاست |
|
|
آينه جان نيست الّا روى يار |
روى آن يارى كه باشد ز آن ديار |
|
ب ٩٥- ٩٢ نقش جان جستن: كنايت از درون خود را جست و جو كردن. با اين و آن نشستن براى آگاهى خواستن از حقيقت حال خود.
پوست: كنايت از جسم، هيكل ظاهرى.
سنگى بها: گران قدر.
آن ديار: عالم معنى (مقابل عالم صورت)، عالم الهى (مقابل عالم دنيوى).
ظاهراً اين بيتها نيز باز گوى حالتى است كه در خلوت گزينى حسام الدين بر وى رفته است چنان كه مولانا جوياى حسام الدين است، حسام الدين نيز خواهان مولاناست. او مىخواسته است ببيند آيا روى گرداندن محبوب از وى از آن روست كه او را در خور