شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠ - مقدمه مولانا
نمىداند يا سببى ديگر در ميان است. پس نخست بايد خود را بيازمايد و درون خويش را پيش چشم نهد و چنان كه گفت تنها نورياناند كه آينه يكديگرند. اما آن آينه كه بايد درون را بنماياند، اين آينه كه از آهن ساختهاند نيست. آن آينه بس گران بهاست. آن آينه روى دوست است، روى انسان حقيقى است، روى مرشدى كه اين جهانى نيست بلكه از جهان معنى است.
|
گفتم اى دل آينه كلّى بجو |
رو به دريا برنايد به جو |
|
|
زين طلب بنده به كوى تو رسيد |
درد مريم را به خرما بن كشيد |
|
|
ديده تو چون دلم را ديده شد |
شد دل ناديده غرق ديده شد |
|
|
آينه كلّى تو را ديدم ابد |
ديدم اندر چشم تو من نقش خود |
|
ب ٩٩- ٩٦ آينه: در اصطلاح صوفيان مظهر ذات و صفات و اسماء است و آن انسان است، و آينه كلى انسان كامل است كه در برابر ديگر انسانها همچون دريا برابر جوى است.
|
عارفان چون كه ز انوار يقين سرمه كشند |
دوست را هر نفس اندر همه اشيا بينند |
|
|
در حقيقت دو جهان آينه ايشان است |
كه بدو در رخ زيباش هويدا بينند |
|
|
چون ز خود ياد كنند آينه گردد تيره |
چون از او ياد كنند آينه رخشا بينند |
|
(عراقى) درد مريم: مأخوذ است از آيه «فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ قالَتْ يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا: پس درد زادن او را به سوى خرما بن آورد گفت اى كاش پيش از اين مرده بودم و فراموش مىگشتم.» (مريم، ٢٣) ناديده: نابينا، كور.
|
رو و سر در جامهها پيچيدهايد |
لاجرم با ديده و ناديدهايد |
|
١٤٠٥/ ١ چنان كه گفته شد مولانا در پى يافتن آيينهاى بود تا خود را در آن ببيند و بداند در خور پذيرفته شدن است يا نه. به هر كه مىرسيد جويبارش مىيافت. او دريا مىخواست تا در آن غرقه شود و خود را از يك سره از تعيّنات و حدود و عوارض و تعلّقات برهاند و با او يكى شود. گويد سرانجام به مقتضاى «مَن طَلَبَ شَيئاً وَ جَدَّ وَجَدَ»