شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠ - گمان بردن كاروانيان كه بهيمهى صوفى رنجور است
|
تا بر آمد آفتاب انبيا |
گفت اى غش دور شو صافى بيا |
|
ب ٢٨٥- ٢٨١ ريختن: كنايت از آمدن به اين جهان، وجود خارجى يافتن.
وَرق: كنايت از كتاب آسمانى.
قَلب: ناسره، دغل. كنايت از بد نهاد، بد.
روان: رايج.
شب رو: كه در شب راه رود. كنايت از كسى كه چيزى را تشخيص ندهد، و به معنى دزد نيز هست، ليكن در اين بيت به معنى اول است.
غِشّ: مغشوش، ناسره.
صافى: سره، خالص.
از آن پيش كه خدا اين جهان را بيافريند و ذرّيّت آدم در آن ساكن شود، همه موجودات در صور مثالى بودند. چون ارواح از عالم مثال بدين عالم آمدند و در جسمها دميده شدند، نيك و بد با يكديگر در آميخت آن گاه خدا پيمبران را بر انگيخت تا نيك را از بد جدا سازند، چنان كه در قرآن كريم است: «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ.» (آل عمران، ١٧٩)
|
انبيا را واسطه ز آن كرد حق |
تا پديد آيد حسدها در قلق |
|
٨١١/ ٢
|
چشم داند فرق كردن رنگ را |
چشم داند لعل را و سنگ را |
|
|
چشم داند گوهر و خاشاك را |
چشم را ز آن مىخلد خاشاكها |
|
|
دشمن روزند اين قَلّابكان |
عاشق روزند آن زرهاى كان |
|
|
ز آن كه روز است آينه تعريف او |
تا ببيند اشرفى تشريف او |
|
|
حق قيامت را لقب ز آن روز كرد |
روز بنمايد جمال سرخ و زرد |
|
|
پس حقيقت روز سرِّ اولياست |
روز پيش ماهشان چون سايههاست |
|
ب ٢٩١- ٢٨٦ چشم: در اين بيتها چشم استعارت از ولى كامل است كه با نور خدا داد بد و خوب را مىداند و از درون هر يك آگاه است.