شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣ - التماس كردن همراه عيسى
خواندهاند. گذشته از آن كه نسخه اصل «بيگار» است، «پيكار» در اين بيت معنى ندارد.
چون: (ادات استفهام) چرا، چگونه.
مردار: مرده. در اينجا كنايت از كسى كه روح آدمى او مرده و تنها به روح حيوانى زنده است.
مرده بيگانه: استعارت از استخوانها.
رفو جستن: زنده شدن خواستن. خواستار زنده شدن بودن.
ادبار اگر: اگر ضبط متن درست باشد «ادبار» را بايد به معنى مدبر گرفت و «اگر» را حرف شرط. و در چاپ نيكلسون «ادبارگر» است. بعض شارحان «ادبارگر» را به معنى مدبر گرفتهاند كه درست به نظر نمىرسد.
مُتَّقى: پرهيزكار.
همراه عيسى كه دانست براى زنده ساختن مرده دمى الهى لازم است، حالى كه نمىدانست چه بد بختى در انتظار اوست. از عيسى خواست كه او خود بر استخوانها بدمد تا زنده شود. عيسى در اصرار او درماند و از خدا سرّ اين بىهوده كارى را پرسيد.
پروردگار بدو گفت قضاى بد بر اين مرد رفته است، و دگرگونى نپذيرد و آن كه رقم ادبار بر او رفته جز به ادبار روى نياورد. مردهاى را كه اين مرد زنده كردن خواهد خصم جان او خواهد شد، او نمىداند. دم اولياى خدا از آلودگيهاى هوى و هوس پاك است و دم مردان ناقص آميخته به هواى نفس. عيسى مرده را زنده مىكند تا قدرت خدا را نشان دهد، همراه او مىخواهد با خواندن نام خدا قدرت خود را بنماياند. او كه روح انسانى در كالبدش مرده، به جاى آن كه درون خود را اصلاح كند و انسانيت را در خودش زنده نمايد به فكر زنده ساختن استخوان است.